کاش یکبار هم برای آمدن او خانه تکانی میکردیم
خداوندا این بار با آمدن او حول حالنا الی احسن الحال
|
يا برگهي تقويم کمي بي حال است |
يا ميوهي انتظار شيعه کال است |
|
پنجاه و دو جمعه را اگر جمع کنيم |
با سيصد و سيزده نفر يک سال است |
|
همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى |
چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟! |
|
به كسى جمال خود را ننمودهیى و بینم |
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى! |
|
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم |
تو بِبُر سر از تن من، بِبَر از میانه، گویى! |
|
به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم |
شدهام ز ناله، نالى، شدهام ز مویه، مویى |
|
همه خوشدل این كه مطرب بزند به تار، چنگى |
من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مویى! |
|
چه شود كه راه یابد سوى آب، تشنه كامى؟ |
چه شود كه كام جوید ز لب تو، كامجویى؟ |
|
شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! |
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟! |
|
بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت! |
سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبویى |
|
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا |
تو قدم به چشم من نه، بنشین كنار جویى! |
|
نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بویم |
نه دماغ این كه از گل شنوم به كام، بویى |
|
ز چه شیخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟! |
رخ شیخ و سجدهگاهى، سر ما و خاك كویى |
|
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى |
بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى! |
|
نظرى به سوى رضوانى دردمند مسكین |
كه به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى |
|
|
فصیح الزمان شیرازى )رضوانى) |

