تبليغاتX
حیدریون ِبسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ        اللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَي الصّاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَويَّةِ وَ الصَّوْلَةِ الْحِيْدَرِيَّةِ وَ الْعِصْمَةِ الْفاطِميَّةِ وَ الْحِلْمِ الْحَسَنيَِّةِ وَ الشَّجاعَةِ الْحُسَيْنيَِّةِ وَ الْغِيرَةِ الْعَبّاسيَِّةِ وَ الْعِبادَةِ السَّجّادِيَّةِ وَ الْمَئآثِرِ الْباقِرِيَّةِ وَ الْآثارِ الْجَعْفَريَِّةِ وَ الْعُلُومِ الْكاظِميَِّةِ وَ الْحُجَجِ الرَّضَويَِّةِ وَ الْجُودِ التَّقَوَيَِّةِ وَ النَّقَواةِ النَّقَوِيَّةِ وَ الْهَيْبَةِ الْعَسْكَريَِّةِ وَ الْغَيْبَةِ اِلهيَِّةِ الْحُجَّةِ الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ صلوات منقول از شيخ طوسي براي امام زمان عج        

قبلا به خاطر بکار بردن کلمات لاتین و ناخوشایند در زیر، عذر خواهی میکنم

 13 آبان 1388، ساعت 2 بعد از ظهر:

به محض اینکه وارد دفتر میشوم خانم منشی میگوید:«آقای رئیس کل تماس گرفتن با شما کار داشتن»

_ یا ابالفضل باز چی شده، خدایا بخیر بگذرون

(همیشه تمام گزارش های مالی و... را طبق برنامه قبل از اینکه تماسی گرفته شود ایمیل میکنم و پیشنهاد دادم برای کاهش در هزینه ها کمتر از تلفن و فاکس استفاده کنیم و هرچیز جدیدی هم که لازم میدانند آنلاین اعلام کنند تا بفرستم. تلفن نشانه این بود که یا اشتباهی رخ داده یا اتفاق ناگواری افتاده. مثلا دفعه قبل که رئیس تلفن کرد موضوع بمب گذاری سیستان و بلوچستان را مطرح کرد.)

_ بگیرمشون؟

_ نه...، حوصله دارین خانوم؟

 

یک ربع بعد، صدای زنگ تلفن و

_سلام علیکم

_های مستر مجید. خوبی عزیزُم؟

_خدا رو شکر شما چطورید آقای فلانی؟ امری داشتید تماس گرفته بودین؟

_ها واللو چقدر هم تو احوال من میپرسی. یه فایننسال منیجر مث تو داشته باشُم دیه نیازی به دشمن ندارُم. زنگ زدُم بوگم ای[این] مهمون کرو[مهمان اهل کره] که اومده، خرج هتلو هرچقدر شد از  محل پتی کش[تنخواه] پرداخت کنید تا خودُم بیام.

_چشم. نیازی به تماس نبود طبق روال معمول انجام وظیفه میکردیم

_راستی خوب مردم رو لت و پار کِردی؟

_بله؟ متوجه نشدم چی فرمودید!

_میگم رفته بودی تظاهرات خوب مردم رو لت و پار کِردی؟

_مگه مریضم برا چی مردم رو بزنم؟!! مگه تاحالا از من بدرفتاری دیدین که همچین سوالی میکنید؟

_من نمیدونُم بی بی سی گف بسیج ها رو استخدام کِردن مردم رو بزنن. تو که هم بسیج هستی هم ورزشکار

_من که فعلا در استخدام شمام و از کس دیگه ای حقوق نمیگیرم. ولی اگر در مورد وقایع اخیر میخواید بدونید آقا پسرتون این چند وقت ایران بودن، ازش بپرسین بعد از انتخابات چه اتفاقاتی رخ داده و چیا دیده

_ها تعریف کِرد. گفت یه تنه پنجاه نفر رو آش و لاش کِردی

_نه آقا من تنها نبودم اونها هم پنجاه نفر نبودن. اصلا بذارین خودم تعریف کنم: درست فردای روز انتخابات بود که یک دفعه دیدیم خیابون ولیعصر یک تکه آتش شد... و درگیری ها شروع شد. ساعت پنج بعداز ظهر برادرم طبق معمول هر روز اومد دنبالم که  با هم بریم خونه. ترک موتور محسن سوار شدم و راه افتادیم، چند قدم جلوتر جمعیتی که صورت هاشون رو با دستمال سبز بسته بودن گفتن «اطلاعاتی اطلاعاتی!!» و به جرم اینکه کت شلوار تنم بود از پشت موتور درحال حرکت کشیدنم پایین و... جای دشمنتون خالی...

_نه مجید جون واللو تو رو مث داریوشُم دوست دارم اگر حرفی میزنم به حساب فضولی نذار. ای[این] بریتانیای پدر سگ چش دیدن پیشرفت ای مملکت رو نداره. تا میبینه یه ذره اوضاع خوب میشه یه دعوایی راه میندازه و مردم رو میندازه به جون هم و جوونای مردم رو به کشتن میده. یادُم میاد بچگیام تو عفیف آبُد سه تا جهود ریخته بودن سر یه مسلمون و میزدنش، آی میزدنا، بدبخت مسلمونو رو کِنج کِنجش[تکه تکه] کردن بعد هیکیشون[یک نفر از ایشان] داد کرده بود مردم به داد برسید مسلمونا مانو کشتن.

_خوب آقای فلانی بی بی سی هم که خبرگزاری همین پدر ناخوش خبیثه دیگه.

_کار ندارم، آمو انقده شیطونی نکن. میگما ای[این] مهمونو رو زمین نمونه، راستی به آفیس پایین هم بوگید[بگویید]  ای اینویس آخر رو زودتر بوفروشن[بفروشند]

_چشم، ولی نقدا باید این خبرنگار! بی بی سی که تو اداره مشغوله رو توجیه کنم.

در حالی که با تلفن صحبت میکردم بلند بلند میخندیدم. میخندیدم و اشک در چشمهام حلقه زده بود، سرم شدیدا درد گرفت وقتی یاد اون تازه دامادی افتادم که کنار خیابان به نماز ایستاده بود. قلبم داشت منفجر میشد... دو هفته ای بود که کارش همین بود حتی روز زن را هم در خیابان گذارند خانمش تماس گرفته بود که «تا صبح منتظرت موندیم و کادوها رو باز نکردیم تا خودت بیای». تا تکبیرة الاحرام بر  زبانش جاری میشود انگار تمام ناسزاها بر او حلال شده باشد... تمام زخم و کوفتگی های این مدت که فرصت نکرده بودم حس کنم میآیند به سراغم. آی دستم... ماشین های مدل بالا رد می شوند و همان (به قول پارتیزان) گل واژه های همیشگی:«مگه بسیجی هم نماز میخونه!! نماز روی خون شهدا قبول باشه، دیگه دوره این امل بازی ها گذشته، غربتی تو تهرانی خوش بگذرون و...» تمام بدنم درد میکند... دیگر توان ایستادن ندارم روی زمین می نشینم. در هنگامه اصابت گل واژه خانمی که بنظرم ظاهر موجهی ندارد از مقابلمان رد میشود و دو سه قدم نرفته برمی گردد. خدا... چقدر باید بکشیم این دیگه چی میخواد بگه... جلو می آید از دسته گلی که در دست دارد شاخه ای گل جدا میکند و در پوتین بسیجی قرار می دهد «قبول باشه، اگر شماها نباشین من جرأت نمیکنم پام رو از خونه بذارم بیرون»

عجب گل خوش عطری... انگار نه انگار که دو دقیقه پیش از درد به خودم می پیچیدم.

مدتی نمیگذرد که به خودم می آیم... خاک برسرت. با دوتا فحش ناراحت میشی و با یه شاخه گل خوشحال میشی، اونوقت ادعات هم میشه که پیرویی..

 

اما اگر مایل هستید گزارش کاملی از صبح روز ۱۳ آبان بخوانید به اینجا سری بزنید

(البته خواندن این گزارش به افراد بی جنبه توصیه نمی شود)

+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت 15:49 |
جنبش سبز علوی

حجت‌الاسلام حسين روح‌بخش: متاسفانه امروز برخي با سوء‌استفاده از نماد‌هاي ديني سعي در منحرف كردن اذهان عمومي دارند و از عنوان‌هايي مثل خرد‌بين سبز‌انديش استفاده مي‌كنند در حالي كه هيچ خرد و منطقي پشت اين انديشه‌ها وجود ندارد.

جنبش سبز علوی بايد سعي در نشان دادن انحرافات كه با عنوان سبز استفاده مي‌كنند، بپردازد و به نوعي با يك كار رواني و همه‌گير كردن رنگ سبز مانع از سوء‌استفاده از آن شود.

 سردار نقدی : ملت ایران با جنبش سبز علوی مقابل جنبش سبز اموی خواهد ایستاد.

ما خط ولایت را ادامه خواهیم داد و در همین خط حركت خواهیم كرد. اگر امروز كسانی بخواهند با تاسی به كاخ سبز معاویه جنبش سبز اموی را در مقابل نظام ما علم كنند، ‌ملت ما ثابت كرده است كه در تداوم راه شهیدان، جنبش سبز علوی بزرگ خود را در همه ظالمین عالم می‌شوراند و سرنوشتی كه برای مستضعفین رقم زده شده است را محقق می‌كنند.

 رئیس شاخه دانشجویی مجمع متخصصین: ملت متدين ايران از رنگ سبز براي آرامش استفاده مي‌كردند تا اينكه در انتخابات برخي‌ها براي مدتي كوتاه آن را مصادره كردند اما اين اقدام جوانان حامي پيامبر مكرم اسلام، موجب خرسندي ملت ايران و خروج رنگ سبز از مصادره سوء استفاده كنندگان شد.

 

 به گزارش بی بی سی پیروان شرک نیز در بیانیه هایی موضع خود را اعلام کردند:

هر سبزی “جنبش سبز” نیست!!

جدیدا تشکلی با اسم جنبش سبز علوی با انتشار بیانیه‌ای اعلام موجودیت کرد. در این روزهای سخت و ویژه‌ی ایران، رویداد ذکر شده یکی از جالب توجه‌ترین وقایع است!

اما آیا این سبز، از رنگ سبز پیشانی‌بندها و پرچم‌ها و تراکت‌های همراهان و همگامان حکومت، قابل تفکیک نیست؟ انصاف می‌باید که آنچه در ایران امروز به‌وقوع می‌پیوندد، بیش از پیش، شگفت‌انگیز می‌نماید.

این “جنبش سبز علوی” نیز گرهی از کار فروبسته‌ی تمامیت‌خواهان نخواهد گشود، چرا که هر «سبز»ی، «جنبش سبز» نیست.

در همین راستا محسن سازگارا چهره اصلاح طلب نیز در آخرین پیام خود و در واکنش به اعلام موجودیت جنبش سبز علوی ، از سبزها خواست تا "خونسردی" خود را حفظ کنند.

وی در پیامی که در آستانه روز 13 آبان در وبلاگ خود منتشر کرده است از افراط‌یون سبز خواسته است تا در صورت مشاهده کسانی که با "نماد سبز" در دفاع از نظام شعار سر می‌دهند سکوت اختیار کرده و "کار خود" را انجام دهند!

 

پایگاه اینترنتی جنبش سبز علوی

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 11 آبان1388 و ساعت 16:26 |

 

خواندن این نوشته را به هیچ کس توصیه نمی کنم

  

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 23 شهریور1388 و ساعت 15:55 |

صدای تکبیر قطع شد...

ولوله ای به جان لشگر افتاد...

بعد از هفتصدمین الله اکبر دیگر صدای امیر طلایه سپاه نیامد. اضطراب سراپای لشگریان را فرا گرفت

یعنی چه اتفاقی افتاده؟ آیا مصیبتی در حال وقوع است؟

صف اسلام در هم ریخت. البته آن شب در هر حال مومنین بر قاسطین غالب بودند آخر وارد هر میدانی که میشد تا خود رضایت خدا پیش میرفت.

زرهش را که شنیده ای پشت نداشت. اینبار همان را هم برتن نکرده بود.

هفتصد تکبیر... معادل نابودی هفتصد شیطان مجسم... به قول خودش «[لیلة الهریر] جز یک نفس از دشمن نمانده [بود]»

 

اما او کجاست؟

ابن عباس میگفت در اطراف مهلکه نبرد پشت تپه ای با صدای ناله ای مواجه شدم. گوش دادم. صدا خیلی آشنا بود ولی... خدا! این زاهد در این برهوت بی آب و علف چه میکند؟ اینجا چه جای مناجات است؟ چه میگوید:

 

_« ای دنیا، آیا خود را به من عرضه می‌کنی؟ آیا خودت را مشتاق به من نشان می دهی؟ هرگز، هرگز، من نیازی به تو ندارم. من تو را سه طلاقه کردم، آن‌گونه که دیگر هیچ گاه به سوی تو باز نخواهم گشت...

...آه، آه از دوری راه و کمی توشه و سختی مسیر ».

 

_اسد الله! روی خاک چه میکنی؟ خدا امشب حیدر میخواهد. مثل طفل صغیر یتیم روی خاک افتادی و از قلت توشه زجه میزنی؟!!

 

مگر ما با این قوم به جز برای نماز می‌جنگیم ».

 

 

قد قتل المرتضی

+ نوشته شده توسط همت در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت 10:35 |

و غذاى خود را با آن كه دوستش دارند، به بينوا و يتيم و اسير مى‏دهند.

(و مى‏گويند:) ما براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما پاداش و تشكّرى نمى‏خواهيم.

همانا ما از پروردگارمان، به خاطر روزى عبوس و سخت، مى‏ترسيم.

(8_10 انسان)

 از خودم سوال کردم که حکایت این روزه و گرسنگی و تشنگی هاش چیه که عده ای به آن مقید و پایبد هستند و احادیث از آن به عنوان ماه مهمانی خدا یاد میکنن و روزه داران  منتظرن تا خدا به اونا پاداش بده وعده ای هم راست راست راه میرن و روزه خواری میکنن و هیچ اتفاقی براشون نمیافته که هیچ هرروز هم سالم و سرحال تر و خوش تر و پولدارتر و ... از روز قبل هستند.

 به یه مهمونی برای افطار دعوت شدم سر سفره افطار هر آنچه از ماکولات و مشربات حلال که فکر کنی بود نفس لوامه در جواب سوالم گفت ببین چه خوب شد که روزه گرفتی خدا هم برای پاداش به تو اینهمه نعمت داده اونم مهمون کسی هستی که حلال و حرم سرش میشه ٬ولایی هست، خمس و زکات میده و...

وجدان نیمه آگاهم گفت اگر این حرفها درسته و واقعا این سفره رنگین پاداش یه روزه داره پس حکایت سه روز روزه داری ائمه معصوم  و نان خشک و فقیر و یتیم و اسیر چی بود که خدا در وصف حالشون سوره انسان رو نازل کرد؟...

کاش ما هم در اثر روزه بجای اینکه عبوس بشیم از ترس روز عبوس با مستمندان با روی گشاده برخورد کنیم.

بزرگى داد يك درهم گدا را
كه هنگام دعا ياد آر ما را
يكى خنديد و گفت اين درهم خُرد
نمى‏ارزيد اين بيع و شرى‏ را
مكن هرگز به طاعت خودنمايى‏
حجاب دل مكن روى و ريا را
تو نيكى كن به مسكين و تهيدست‏
كه نيكى خود سبب گردد دعا را
به وقت بخشش و انفاق پروين‏
نبايد داشت در دل جز خدا را

(پروین اعتصامی)

درباره هل اتی

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 16 شهریور1388 و ساعت 12:35 |

پس هنگامى كه طالوت، سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شمارا به يك نهر آب آزمايش مى‏كند، پس هر كه از آن بنوشد از من نيست و هركس از آن نخورد از من هست، مگر آنكه با دست، مشتى برگيرد (و بياشامد). پس (همين كه به نهر آب رسيدند) جز اندكى همه از آن نوشيدند، سپس هنگامى كه او و ياوران با ايمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را ديدند) گفتند: امروز ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم. امّا آنها كه اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند كرد گفتند: چه بسا گروهى اندك كه با اذن خدا بر گروهى بسيار پيروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است.(249 بقره)

 

بله چنین بود که این بار مشتی آب وسیله امتحان ولایت مداری گروهی قرار گرفت تا باز هم خدا به نمایش بگذارد که در میان مجاهدین راهش چه کسی حقیقتا مومن است.

اما هرچند که بازهم عده کثیری سر افکنده شدند و فقط ۳۱۳ نفر باقی ماندند ولی

كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ واللَّهُ مَعَ الصَّبِرِين

 

درباره طالوت و لشگریانش

+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 15:46 |
" إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا "

مبعث خاتم انبیاء ، آغازگر پایان دنیاپرستی و خودپرستی مبارک باد

همیشه به این فکر میکردم که مردم زمان حضرت امیر(علیه السلام) چه جانورانی بودند که بعد از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) با وجود علی(علیه السلام) اطراف دیگری جمع شدند و چنان از باطل پیروی میکردند که حتی اگر ملحدی چون معاویه نماز جمعه را روز چهارشنبه هم برگزار میکرد بی چون و چرا اقتدا میکردند.


پی نوشت:

با تشکر از دوستانی که جویای حال بودند مدتی بنا به دلایلی امکان بروز شدن نبود.

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 20:18 |
نوروز مبارک 

کاش یکبار هم برای آمدن او خانه تکانی میکردیم

خداوندا این بار با آمدن او   حول حالنا الی احسن الحال

يا برگه‌­ي تقويم کمي بي حال است

يا ميوه‌­ي انتظار شيعه کال است

پنجاه و دو جمعه را اگر جمع کنيم

با سيصد و سيزده نفر يک سال است

   عباس صادقی زرینی      
 

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى

چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تن من، بِبَر از میانه، گویى!

به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم

شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مویه، مویى

همه خوشدل این كه مطرب بزند به تار، چنگى

من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مویى!

چه شود كه راه یابد سوى آب، تشنه كامى؟

چه شود كه كام جوید ز لب تو، كامجویى؟

شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟!

بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبویى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین كنار جویى!

نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بویم

نه دماغ این كه از گل شنوم به كام، بویى

ز چه شیخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!

رخ شیخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كویى

بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى

بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!

نظرى به سوى رضوانى دردمند مسكین

كه به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى‏

 

    فصیح الزمان شیرازى )رضوانى)  

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 9:57 |
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 9:41 |

یک سری مولودی زیبا، شادباش  میلاد با برکت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله
و حضرت صادق آل محمد علیه السلام

محمد رضا طاهری - تو آسمون مثل ستاره نگاه مهتاب بی قراره، که آمنه روی بال ابرها شکوفه عشقو میاره

محمد رضا طاهری - تمام نور خدا دمیده از چشم نبی، عجب که دیده او روشن شد از روی علی

محمد رضا طاهری - کبوتر آرزوم دوباره پر زده تا حرم شبونه، گنبد خضراتو بوسه می ده

محمد رضا طاهری - شد آسمانها غرق نور مکه پر از شادی و شور

محمد رضا طاهری - یا رسول الله یا محمد یا ابا الزهرا یا محمد

محمد رضا طاهری - بیا به مکه ببین تجلی نور مبین

حسین سیب سرخی - بلغ العلی بکماله

حسین سیب سرخی - آی عاقلا ببینید دیوونگی همینه

حسین سیب سرخی - سینه پر از شور خدا تو آسمون نور خدا

حسین سیب سرخی - امشب شادم و می خوانم عید آمد و عید آمد

محمود کریمی - طنین شوق شکسته، شکوه این شب تارم، خیال گنبد سبزت، ربوده صبر و قرارم

محمود کریمی - امشب شب شوره، شب شوره نگاره ؛ از شوق نگاش دل توی سینم بی قراره

محمود کریمی - به طول سینه مشرق ستاره ای تابید، زمین دلیل هبوت سپیده را فهمید

محمود کریمی - صلی الله علی محمد صلی الله علیه و آله

محمود کریمی  - نسیم یار وزیده در این هوای نفسگیر

محمود کریمی - سینه آسمون تو تب ذکر تو بی تابه

محمود کریمی - یا سیدی انی توجهت الیک

مهدی اکبری - آبروی اهل عالم شاه خاتم رسول الله

مهدی سلحشور - گنبد سبزت آقاجون رشک تموم آسمون

سید مجید بنی فاطمه - دل خرابم عاشقه و سرگردونه

سید مجید بنی فاطمه - یا رسول الله یا محمد

عبدالرضا هلالی - فتاده قلب اهل حق به گیسوی خم نبی

عبدالرضا هلالی - ای قلم امشب مرا امداد کن، اشوه بافان قلم را یاد کن

عبدالرضا هلالی - چه صفا می بخشه یاد پیغمبر، کف بزنید شد میلاد پیغمبر

عبدالرضا هلالی - ببین فلک ستاره باران است، ز مقدمش ملک چه حیران است

سعید حدادیان - امشب دو مه دمیده، در مکه و مدینه، یا سر زده سپیده، در مکه و مدینه

سعید حدادیان - امشب ای ساقی، از تو پیمانه، گیرم و گردم گرد جانانه

سعید حدادیان - آسمون بی انتهایی نور هدایت یا احمد

سعید حدادیان - اهل عالم مژده احمد آمده

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 25 اسفند1387 و ساعت 11:47 |
گل محمدی2
 

ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتي نيست

در نظر قدر با کمال محمد

وعده‌ي ديدار هر کسي به قيامت

ليله‌ي اسري شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه‌ي گيتي مجال همت او نيست

روز قيامت نگر مجال محمد

وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتباد

نور نتابد مگر جمال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابند

پيش دو ابروي چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش

خواب نمي‌گيرد از خيال محمد

سعدي اگر عاشقي کني و جواني

عشق محمد بس است و آل محمد

بقیه والپیپرها هم در ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط همت در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت 16:55 |

آیا پيامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله بر اثر مرگ طبیعی از بین رفت یا به شهادت رسید؟ 

مورخ بزرگ، «محمد بن عمر واقدی» در كتاب مغازی، واقعه رحلت
پيامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله را چنین نقل می‏كند: «چون رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله خیبر را فتح كرد و آرام گرفت، زینب، دختر حارث، از افرادی سؤال كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. 

درباره این موضوع و نیز درباره تاریخ
شهادت نبی اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله، در میان نویسندگان و مورخان، اختلاف است. بعضی از نویسندگان، فقط به بیان این جمله اكتفا كرده‏اند كه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله مریض شد و از دنیا رفت. 

در كتاب‏های تاریخی نقل شده است كه یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند كه
پيامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآلهرا به شهادت برسانند؛ ولی هر مرتبه پيامبر صلی‏الله‏علیه‏وآلهتوسط جبرئیل از این توطئه آگاه می‏شد و یهودیان به مقصود خود نمی‏رسیدند. در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود، زینب، دختر حارث را كه از اشراف یهود بود و پدر، برادر و شوهرش را از دست داده بود، تحریك كردند تا شاید به مقصود خود كه نابودی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله و در نتیجه نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود، نایل شوند؛ ولی اگر چه این عمل نیز به شهادت فوری آن حضرت منجر نشد، ولی باعث مسمومیت آن حضرت شد و سرانجام در درازمدت، به شهادت آن حضرت انجامید. 

مورخ بزرگ، «محمد بن عمر واقدی» در كتاب مغازی، واقعه رحلت
نبی اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله را چنین نقل می‏كند: 
«چون ر
سول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله خیبر را فتح كرد و آرام گرفت، زینب، دختر حارث، از افرادی سؤال كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. زینب، گوسفندی را كشت و سپس زهر كشنده تب‏آوری را كه با مشورت یهود فراهم آورده بود، به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم كرد. چون غروب شد و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله به منزل آمد، زینب را دید و از او پرسید: كاری داری؟ او گفت: ای ابوالقاسم! هدیه‏ای برایت آورده‏ام. هر گاه چیزی را به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله هدیه می‏كردند، وی از آن می‏خورد و اگر صدقه بود، از آن نمی‏خورد؛ از این رو، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله دستور فرمود تا هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن‏گاه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله فرمود: نزدیك بیایید و شام بخورید! یاران آن حضرت كه حاضر بودند، نشستند و شروع به خوردن كردند. همین كه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله از گوشت بازوی گوسفند خورد به یاران خود فرمود: از خوردن این گوشت، دست بردارید كه این بازو به من خبر می‏دهد كه مسموم است. بشر بن براء گفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند! من هم از همین یك لقمه فهمیدم و علّت آن‏ كه آن را از دهان بیرون نینداختم، این بود كه خوراك شما را ناگوار نسازم و چون شما لقمه خود را خوردید، جان خودم را عزیزتر از جان شما ندیدم و علاوه بر این، امیدوار بودم كه این لقمه، كشنده نباشد. بشر هنوز از جای خود بلند نشده بود كه رنگش مانند عبای سیاهی شد. او یك سال بیمار بود و نمی‏توانست حركت كند و بعد هم به همین علّت، شهيد شد. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله زینب را فرا خواند و پرسید: شانه و بازوی گوسفند را مسموم كرده بودی؟ گفت: چه كسی به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت: آری. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله فرمود: چه چیزی تو را به این كار واداشت؟ گفت: پدر، عمو و همسرم را كشتی و بر قوم من رساندی، آن ‏چه رساندی. با خود گفتم كه اگر پیامبر باشد كه خودِ گوشت به او خبر می‏دهد كه چه كرده‏ام و اگر پادشاه باشد، از او خلاص می‏شویم. 

در مورد سرنوشت زینب، مطالب مختلفی نقل شده است. برخی از راویان گفته‏اند:
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله دستور فرمود تا او را كشتند و به دار آویختند و برخی از راویان گفته‏اند: پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله او را عفو فرمود. 

در اينجا شايد بعضي به اين موضوع فكر كنند كه چرا
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله  به ان غذا لب زدند پاسخ آن است مگر امام علي عليه السلام و اولاد ايشان نيز هيمينگونه نبودن و پيامبر نيز طبق آيه قرآن از دنيا مي‌رود. و البته چه مرگي بالاتر و بهتر از شهادت.
گفته شده كه مادر بُشْر بن براء گفت: در مرضی كه منجر به مرگ
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله شد، به دیدنش رفتم. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله كه تب شدیدی داشت، فرمود: همان طور كه اجر و پاداش ما دو برابر است، بلا و سختی ما هم دو چندان است. مردم می‏پندارند كه من گرفتار ذات الجنب شده‏ام و حال آن ‏كه چنین نیست و خداوند آن بیماری را بر من مسلط نكرده است و این ریشخندی شیطانی است. این، اثر لقمه‏ای است كه من و پسرت خوردیم و از آن روز، بیماری در من ریشه دوانده است؛ تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزدیك شده است. بنابراین، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله از دنیا رفت؛ در حالی كه شهید بود».۱ 

علاوه بر «واقدی»، «ابن هشام»۲، «طبری»۳ و «ابن اثیر»۴ نیز این واقعه را نقل كرده‏اند؛ ولی این سه مورّخ بیان كرده‏اند كه
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله لقمه را بیرون انداخت و از آن گوشت، چیزی تناول نكرد؛ ولی آن زهر خطرناك، با آب دهان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله مخلوط شد و همین، باعث شهادت آن حضرت شد. «یعقوبی»، مورّخ بزرگ جهان اسلام نیز این جریان را در تاریخ خود ذكر كرده، ولی فقط به مسمومیت آن حضرت اشاره كرده، از شهادت آن حضرت، سخن نگفته است.۵ 

مورّخان و محدّثان شیعه نیز بیشتر به این سمت رفته‏اند كه علت مرگ
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله، همان گوشت مسمومی بوده است كه زینب، دختر حارث، به آن حضرت خورانیده بود. علامه مجلسی در كتاب «جلاء العیون» چنین نقل می‏كند: «در احادیث معتبر، وارد شده است كه آن حضرت، با شهادت از دنیا رفت. چنان‏كه «صفار»، به سند معتبر، از حضرت صادق علیه‏السلام روایت كرده است».۶ «ثقهٔالاسلام كلینی» نیز در «اصول كافی»، به اصل توطئه، از قول امام باقرعلیه‏السلام اشاره كرده است.۷ 

در كتاب «فروغ ابدیت» نیز بعد از نقل این واقعه، در پاورقی، چنین آمده است: 

«معروف این است كه
نبی اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله در كسالت خود فرمود: این بیماری، از آثار غذای مسمومی است كه آن زن یهودی پس از فتح برای من آورد؛ زیرا اگرچه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله اولین لقمه را بیرون انداخت، ولی آن زهر خطرناك، با آب دهان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله مخلوط شد و روی دستگاه‏های بدن آن حضرت، اثر خود را گذاشت».۸ 

بنابراین، از مجموع آن‏چه بیان شد، می‏توان نتیجه گرفت كه مرگ
پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله طبیعی نبوده، آن حضرت، با شهادت از دنیا رحلت كرده است.


منابع:
۱. محمد بن عمر واقدی، مغازی، ترجمه دكتر مهدوی دامغانی، نشر دانشگاهی، جلد دوم، ص، ۵۱۷-۵۱۹.
۲. ابن هشام، السیرهَ النبویّه، دارالقلم بیروت، جلد ۳، ص ۳۵۲. 
۳. محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، دارالكتب العلمیه، جلد ۲، ص ۱۳۸. 
۴. ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، دارالاحیاء التراث العربی، جلد ۱، ص ۵۹۸-۵۹۹. 
۵. تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول، ص ۴۱۶. 
۶. محمد باقر مجلسی، جلاءُ العیون، ص ۸۲-۸۳. 
۷. كلینی، اصول كافی؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۲. 
۸. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، دفتر تبلیغات اسلامی، ج ۲، ص ۶۶۴ 
+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت 16:36 |

امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) :

«اينکه مي گوييم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود اين معني غلط را از آن برداشت نکنند که ما مي خواهيم کشورگشايي کنيم . ما همه ي کشورهاي مسلمين را از خودمان مي دانيم . همه ي کشورها بايد در محل خودشان باشند ما مي خواهيم اين چيزي که در ايران واقع شد و اين بيداري که در ايران واقع شد و خودشان از ابرقدرت ها فاصله گرفتند و دست آنها را از مخازن خودشان کوتاه کردند اين در همه ي ملت ها و در همه ي دولت ها بشود ...»

«ما كه مي گوييم مي خواهيم انقلابمان را صادر كنيم مي خواهيم همين معنويتي كه در ايران پيدا شده را صادر كنيم اين انقلاب فرهنگي مان را انقلاب اسلامي مان را به همه ممالك اسلامي صادر كنيم»(صحيفه نور ،ج 20، ص 236)

 دانلود كليپ سخنرانی حضرت امام (ره)

  ما همه سرباز خدا هستيم.... نه تو سرباز مني، نه من سرباز تو...

 

یادمان هست، در برابر اين بيان واضح و آشكار افرادی بودند كه صدور انقلاب را چنين تفسير مي‌كردند كه «ما اسلحه بگيريم و در ديگر كشورها انفجار ايجاد كنيم!» و بعد آن را مورد تمسخر قرار مي‌دادند و چنان كه يكي از شخصيتهاي مشهور آنان در همان دوران با تمسخر نسبت به صدور انقلاب بيان مي‌داشت:«انقلاب كالا نيست كه در كوله‏پشتي‏هاي انقلابي‏هاي ايران بشود به دنيا صادرش كرد

همچنین درخاطرمان هست که اواسط اردیبهشت ماه امسال سید محمد خاتمی درخصوص مساله صدور انقلاب در موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره) سخنانی ایراد کرد و در فرازی از سخنان خود بدون آنكه توضیح دهد چه كسی و در كدام رده از نظام جمهوری اسلامی به بهانه صدور انقلاب «خرابكاری»(!) و «بمب گذاری»(!) را توصیه و اجرا نموده است؟! و اظهاراتی كه متاسفانه با استقبال رسانه های غربی نیز روبرو گردید مدعی شد: «امام چه می خواست و منظورش از صدور انقلاب چه بود؟ این كه ما اسلحه بگیریم و در دیگر كشورها انفجار ایجاد كنیم و گروه هایی درست كنیم كه در دیگر كشورها خرابكاری كنند؟»(!)
ایشان سپس با نفی انقلاب اسلامی در برابر جهان كفر و شرك و استكبار، انقلاب اسلامی را در چارچوب مرزهای ایران متوقف و محدود ساخته و با تحریف و فروكاستن دیدگاه امام راحل(ره) در خصوص «صدور انقلاب» ادعا کرد: «منظور امام این بود كه ما این جا الگو بسازیم؛ یعنی انسان ببیند كه در این جامعه اقتصاد و علم و حرمت انسانها خوب است... این مهم ترین راه صدور انقلاب بود

حال در سالگرد انفجار نور سخنان پیر و امامان را به عینه در واکنش مردم جهان و حتی سران کشورهایی که تا دیروز متحد نظامی امریکا و اسرائیل بودند در برابر ظلم و ستم و کشتار مردم بی دفاع غزه میتوان دید و  در این میان تنها این پرسش باقی میماند که، آقایان روشنفکر!!! اگر کسی به وسیله بمب قصد صادر کردن انقلاب را داشت وضعیت افکار آزادگان جهان چنین بود؟!

پی نوشت:

۱. متن مجادله اردوغان با رئيس رژيم صهيونيستي

۲. فیلم دو دقیقه آخر  حضور اردوغان در جلسه

۳. منبع کلیپ سخنرانی امام:  وبلاگ مبارز

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 10:50 |

یا اهل الکوفه ویلکم انتم یبکون فمن قتلنا

یا بقیه الله آجرک الله
"السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد تریب السلام علی البدن السلیب السلام علی الثغر المقروع السلام علی الراس المرفوع السلام على الاجساد العارية فى الفلوات"
" سلام بر محاسن به خون خضاب شده ، سلام بر گونه خاك آلود ، سلام بر لبى كه با نى زده شد ، سلام بر سرى كه بالاى نيزه شد ، سلام بر اجسادى كه برهنه در بيابان رها شد "
+ نوشته شده توسط همت در پنجشنبه 19 دی1387 و ساعت 9:46 |
یا ویلنا
دوست داشتی حسین را دَمادم در آغوش بگیری و بوی حسین را با شامه رگهایت استشمام کنی .

اما تو (زینب) بزرگ بودی وحسین بزرگتر و شرم همیشه مانع میشد مگر بهانه ای پیش می آمد .

وقتی علی اکبر آمد میوه بهانه چیده شد٬ حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو می توانستی تمامی احساسات حسین طلبانه ات را نثار علی اکبر کنی ....

واکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنی هاشم بسوی خیمه ها پیش می آید.

 تا عروج خورشید تنها دو روز دیگر باقیست

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 16 دی1387 و ساعت 14:0 |
اکنون تو بنگر در کدام سوی میدانی...
+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 15 دی1387 و ساعت 15:15 |
وا عطشا بكربلا

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از چشم حسـود چمنش

اکبرم رفت و اگر اشک به چشمم خشکید

ای خدا اشـــــک بده تا بچـــــکانم دهـــنش

وســــط دشت چرا آمـــــده این ماهیـــــگیر

ماهـــــی زرد مرا لـــــرزه فـــــتاده به تنــش

تیـــــر تو چشـــــم اباالفضل به آنروز انداخت

اینـــکه اندازه تیر اســـــت تمـــــام بدنـــــش

واعطشا بكربلا

تا عروج خورشید تنها سه روز دیگر باقیست

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 15 دی1387 و ساعت 9:32 |
اسلام علي الشيب الخضيب 

دلهای عاشورایی این روزها باید در حال و هوایی دیگر باشد تا خود را به غافله عشق برساند:

بیابانی سوزان و خشک٬ خیمه هایی از جنس نور که در یک سوی دشت کنار هم قرار گرفته اند.

هنوز خبری از عطش٬ خون٬ شهادت و اسارت نیست و کودکان نیز فارغ از هرگونه اضطراب و ترسی به بازی های کودکانه خویش مشغولند.

چه جای ترس که هنوز علمدار و پاسدار خیمه ها حضور دارد و چه جای بیم و نگرانی در جایی که وجود پر از آرامش امام)علیه السلام(حضور دارد.

  "یا لیتنا کنا معکم"

السلام عليك يا قتيل العبرات

تا عروج خورشید تنها چهار روز دیگر باقیست

+ نوشته شده توسط همت در شنبه 14 دی1387 و ساعت 11:28 |

سومین روز رسید 

 ماجرای کربلا را از دید یک دختر سه ساله دیده ای؟

ماجرای کربلا برای رقیه متفاوت است٬ او از جنگ و میدان و دشمن و شهادت هنوز چیزی نمیداند رقیه دختریست که در تمام عمر سه ساله خویش جز مهر و عطوفت ندیده است.

دختری که در تلاقی آغوشها هنوز پایش به زمین نرسیده است چه میداند از جنگ و خون و دشمن.

 چه میداند عطش و دوری و بلا چیست‌٬ شیون عمه و آتش خیمه و پای برهنه کودکان٬ سربی تن پدر را ندیده است.

و ای کاش که نمی دید که بر آسمانیان زمینی چه گذشت!

 ونمی دید زینت دوش نبی(صل الله علیه وآله).....

خدا میداند

                                   "فَباَیٌ ذَنبٍ قتِلَت"

 

تا عروج خورشید تنها هشت روز دیگر باقیست.

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 11 دی1387 و ساعت 10:11 |

گام به گام با کاروان

محرم آمد و دوباره فریاد "هل من ناصر ینصرنی" حسین(علیه السلام) به گوش میرسد و دوباره کوفیانی که قتل عام مسلمین را بدست یهودیان خیبری امضا کردند.

 آیا "ناصرانی" هستند که  ناله های زنان و کودکان مظلوم و درد کشیده غزه را "لبیک" گویند.


عزای سالار شهیدان است و عزای مسلمین، پس ای مسلمانان بپا خیزید تا در زمره" الذین سمعت بذلک و رضیت به(لعن الله علیهم)" نباشیم.

"رهبر آزاده انقلاب اسلامی: «همه مجاهدان فلسطین و همه مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی دفاع غزه اند و هرکس در این دفاع مشروع و مقدس کشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و احد در محضر رسول خدا (ص) محشور شود.» "
 پی نوشت:
۱) التماس دعای فرج
۲) حتما یک سری هم به گام به گام با کاروان در وبلاگ هم وطن بزنید
+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 9 دی1387 و ساعت 15:33 |

محرم ماهی که حتی مردم زمان جاهلیت هم جنگ را در آن حرام میدانستند

اما سران عرب ...

امام رضا (عليه ‌السلام):محرّم ماهی است كه [حتّی] مردم زمان جاهليّت جنگ را در آن حرام می‌دانستند، [امّا] در آن ماه خون ما را حلال شمردند، حرمت ما را پايمال و فرزندان و زنان ما را اسير كردند. بحار الأنوار، ج 44، ص 283

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 9 دی1387 و ساعت 11:9 |
 

السلام ای شاه مردان یا امیرالمومنین

 

رحمت حق بر تو باد ای شه دنیا و دین

چشم امید به لطف توست در روز خطیر

 

شافع روز جزا، تو عاصیان را دست گیر

در دلم مهر تو باشد ای شها از حد فزون

 

هرکه حب تو ندارد رفت از این آیین برون

در شب تاریک وحشتناک فریادم برس

 

چونکه در آن شب ندارم غیر تو من دادرس

خود تو گفتی وقت مردن من به فریادت رسم

 

لحظه مردن شب اول به­امدادت رسم

مادرم در کودکی گفتا بگو اسم علی

 

رهنمودم کرد او اسم علی رسم علی

حال میگویم ز روی صدق جانم یا علی

 

در قیامت هم بود ذکر زبانم یا علی

من که در غرق گناهم از چه دارم انتظار

 

روز حشر دست من گیر ولی کردگار

مات میکرد نیمه شب ذکر مناجات علی

 

غشوه­های نصف شب در سجده حالات علی

گر تو هستی عاشق دیوانه خوی علی

 

جان من کمتر گنه کن شرم کن روی علی

گر ترا شوق بهشت است دوستی کن با علی

 

ره رو راه علی شو راستی کن با علی

از صمیم قلب گو روحم علی جانم علی

 

تو به فریادم برس ای نور چشمانم علی

بار الها لحظه ای حب علی از ما نگیر

 

روز رستاخیز وحشتناک، دست ما بگیر

ایکه در شأن مقامت آن خدای ذوالمنن

 

«انما» نازل نمود بر رسول ممتحن

مدح شاه لا فتی را خارجی کرده بیان

 

در کتاب صوت خود بنوشته آن مرد جهان

آنچه در شأن مقامش بود بنوشت در کتاب

 

دشمنان مرتضی را داده اینک او جواب

من زبانم قاصر است مدح ترا عنوان کنم

 

لیک روز و شب ثنای آن شه خوبان کنم

در غدیر خم نبی فرمود نوابم علی است

 

من بحق گویم بروز حشر اربابم علی است

هرکه را مولای اویم بوده مولایش علی

 

در دو گیتی سرور سالار آقایش علی است

رهبر آزاده ما گفت این سال علی است

 

اینهمه مدح و ثنا گویم ز تمثال علی است

این سخن زیبا است جانم از زبان سید علی

 

کرده او انوار حق را در جهان بس منجلی

«سیف» رو دست توسل زن به­دامان علی

 

تا ببینی روز محشر روی تابان علی

 

 

  سید شجاع سیف السادات   

+ نوشته شده توسط همت در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 10:1 |

یکشنبه صبح بود کلاس جامعه شناسی، انصافا تنها کلاسی هم  که با اشتیاق میرفتم همین کلاس بود چون استاد بخوبی حق مطلب رو ادا میکرد و هرچیزی رو هم که شاید ربطی به موضوع درس نداشت برامون میگفت از تمدنهای مختلف، ثروتمندان دنیا، هدفهای زندگی و..... تا دین، دنیا و آخرت.

 اون مثل همیشه با آیه رب اشرح لی صدری... کلاس رو شروع کرد و بعد گفت:

«آیا میتونید با تمام ادعایی که از اسلام و دین دارید ثابت کنید طبق آیه ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم (اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری میکند و قدمهایتان را استوار میسازد) اصلاً خدایی وجود داره یا نه؟»

ادامه داد و گفت:

«این چه خدایی است که به یاری ما احتیاج دارد؟!

خدایی که خود محتاج به دیگران است چگونه خدایی است؟!»

تقریباً  اکثر کلاس نیم ساعتی به انحاء مختلف اظهار نظر کردن، یکی این گفته را تصدیق کرد و دیگری تکذیب.

در ادامه ایشان با نقل داستانی توضیح داد که:

«روزی شخصی به مغازه کوزه گری رفت و تمام کوزه های کوزه گر را خرید و بعد جلوی چشمان فروشنده دو سه تا از اونها رو زمین زد و شکاند که با اعتراض فروشنده که چرا کوزه ها رو میشکونی مواجه شد و در پاسخ گفت مال خودمه میخوام بشکونم. فروشنده پولش رو بهش برگردوند و گفت من برای اینها زحمت کشیدم و ساختم تا اینها رو به بهترین وجه استفاده کنن نه اینکه کسی زمین بزنه و از بین ببره و زحمتهای من رو هدر بده.

خدا هم از ما میخواد تا با اطاعت از فرامین و دستوراتش که همان حلال و حرامه یاریش کنیم  و بخاطر عدم رعایت اونها ما رو در جهنم نفرسته و تمام تلاشهایی رو که بخاطرشون بخود "فتبارک الله" گفته بود از بین نبریم. 

راستی شما میتونید سئوال استاد رو جواب بدید؟!

لازم میدونم از تمام دوستان عزیز درخواست کنم با خواندن یک حمد به نیت شفا، این استاد معتقد رو که الان چند روزه تصادف کرده و بعلت ضربه مغزی شدن در ICU بستری شده دعا کنید. 

بشیر هم گفته:

«یکی از رفقای نتیم خیلی حالش بده خدا وکیلی براش دعا کن
اینجا هیئت آنلاین هستش دیگه
ما هم یک دعا می خواهیم در حقش بکنی که به صورت آنلاین بگیره
یا علی»

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 25 آذر1387 و ساعت 16:3 |
همين الان دوتا کبوتر از جلوي پنجره رد شدن ... به سمت افق دل من

کاش من هم ...




انگار همين ديروز بود

بوي سيب مشام ها رو نوازش ميداد و مست مست نميدونم خواب بودم یا بیدار یا اصلا زنده ام يا اينجا...

ميشنويد بچه ها داره صداي کاروانهاي عزا مياد

بكـم لحـقنـــــا یا حسیـن           لكــم خلقنـــا یا حسیـــن

لذا عشقنـــا يا حسين         لكم خلقنـــا يا حسيـن

بكم نطقنا يا حسين        لكم خلقنا يا حسين

حاج مهدی یادته یکدفعه گفتی ای بابا حواستون کجاست امشب مسلمیه است و اینجا هم که مسلمیه یک عمر آروز و حسرت حالا...

دیگه نفهمیدیم چه حالی شدیم دیگه غروب شده بود و مسلمیه روی دست ملائک بود و سینه زن ها ولی حالا فقط دو تا کبوتر که بهشون گفتم سلام من رو برسونید نمیدونم...

مسلمیه بود که مثل نگینی در بلندا میدرخشید در حالیکه از عمارت و امارت ابن زیاد فقط گودالی از لجن و... مانده بود.

یادم میاد یکی از بچه ها گفت مگه مسلم رو نمیشناختن ولی حالا این سر دنیا این گوشه این شهر افتادم که صدای مسلم در میان هلهله کوفیان گم شده.

اینجای قضیه دردناکه که داشتم زندگیم رو میکردم (زندگی؟) که اومد و گفت میای کربلا

_کربلا؟ کجا؟ کی؟

_کربلا. میای عرفه بریم؟ اگر میای پاسپورتت رو بده من قراره عرفه برم کربلا

_چرا که نه. ولی چطوری؟ چهار روز مونده ...

_تو چکار داری اگر طلبیده باشه خودش جور میکنه. من دارم میرم اگر میای بجنب

خودت میدونی چه حالی شدم بغض گلوم رو گرفت و با اینکه سعی میکردم جلوی خودم رو بگیریم اشک تو چشمام حلقه زد

و حالا غروب شب عرفه است و مسلمیه اما نه در مسلمیه، فقط دو تا کبوتر هستند که نمیدونم این دو تا تو این شلوغی میتونن صدای مسلم رو بشنون...

آره حاج مهدی نمیدونم شاید اشکال کار همین بود که از بد کسی دعوت کردی کاش اصلا نگفته بودی رفته بودی و فقط سلام ما رو می رسوندی و دل ما خوش بود

دیگه باید برم داره صدای الله اکبر میاد برم بلکه جایی پیدا کنم که...


پی نوشت:

1. خیلی التماس دعا

2. این متن رو دیشب نوشتم ولی نمیدونم چرا ارسال نشده

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 9:14 |

امید (امید ضربتی)  در بخش نظرات پست قبل نوشته بود:
«سلام
حدود 2-3دقیقه فکر کردم که راجع به بسیج یه چیزی بنویسم ولی فقط همین یک کلمه به ذهنم اومد
(چمران)
یا علی»




همت:
«ممنون از نظرت
من هم نمیدونم وقتی اسم چمران رو میشنوم چه حالی میشم در تمام بدنم یه التهابی میافته که انگار 
میخوام از جام کنده بشم و همزمان با روح و جسمم در همه زمینه ها یک حرکت رو به جلو داشته باشم
صد بحر را اگر به يکي شعله سر دهند              با  حفظ  کامل تو ، نيفتد  ز التهاب 

ممنون که ازش یاد کردی
همین که گفتی چمران ذهنم شوق حرکت پیدا کرد و بدنم ...
شاید باورت نشه حالا بیشتر مشتاق درسم
بیشتر مشتاق ورزشم
و بیشتر بیشتر
مشتاق یاد خدا...»
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است           خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

کاش هیچ وقت از یادمان نروند که اگر دچار فراموشی شویم قطعا از فراموش شدگان خواهیم بود.
قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها وکذلک یوم تنسی(طه ۱۲۶)
(وخداوند در جواب خواهد) فرمود: همان گونه كه آيات ما به تو رسيد وتو آنها را فراموش كردی، امروز هم همانطور فراموش گرديده ای.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 5 آذر1387 و ساعت 8:25 |
امروز میخواستم از بسیج و عزیزان بسیجی بنویسم ولی دیدم اگر توان آن را داشتم که هزاران صفحه در این زمینه قلم بزنم باز هم حق مطلب ادا نمیشود.
پس اکتفا میکنم به کلام بنیانگذار آن

امام خمینی(ره): «بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد، بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام ونشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.»

 


گزیده بیانات مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) درخصوص بسیج
دریافت سرود ای بسیج، ای سرفرازان افتخار میهن اید
فرمت پرینت پوستر جهت استفاده در مساجد و پایگاهها
و فرمان امام راحل(ره) در خصوص تشکیل بسیج


پی نوشت:

از تمامی عزیزان تقاضا دارم برای شفای مرضای اسلام دعا کنند
بالاخص بسیجی عزیز امین عارفی مدیر وبلاگ به نام حی سبحان (امروز با خبر شدم که متاسفانه به علت نارحتی قلبی در بیمارستان بستری شده)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 3 آذر1387 و ساعت 8:29 |

 

بهترین تصاویر از بهترین جای ایران

"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلاة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک"
+ نوشته شده توسط همت در شنبه 18 آبان1387 و ساعت 15:30 |
ميلاد باسعادت ثامن الائمه مبارك باد 
+ نوشته شده توسط همت در شنبه 18 آبان1387 و ساعت 14:35 |

خواندن آخرین مطلب فدایی ولایت (اعمال خبيثه به قيافه سگ) مرا یاد این خاطره انداخت:

یکی از رفقا تا چند وقت پیش بسیار تند مزاج و فحاش بود )البته فحش هایی بکار میبرد که متاسفانه در این دوره زمانه متدوال شده و عنوان فحش مودبانه گرفته)

تنها نقطه ضعف بزرگش همین بدخلقی بود مثلا حتی در جمع غیبت هم شرکت نمی کرد. هر کاری کردیم که این هم از سرش بیافتد فایده ای نداشت.

البته از کسانی هم نبود که به قول میلاد بهش می‌گم چرا گناه می‌کنی، می‌گه که لذت توبهٔ بعدشو بچشم!!!

 

هرچه آیه و حدیث برایش میگفتیم به قول خودش انگار یس به گوش...

 

وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما

بندگان خـالص خداوند کساني هستند که در روي زمين به نرمي و راهوار راه مي روند و زماني که مخاطب انسانهاي جاهل قرار مي گيرند به سلامت از کنار آنها در مي گذرند. فرقان 63

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ َ مَنْ خَافَ النَّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ فِي النَّار

  هر که مردم از زبان او بترسند در آتش خواهد بود .

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْحَيِيَّ الْحَلِيم ... أَلَا وَإِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْفَاحِشَ الْبَذِيَّ ...

  خـداوند بنده با حياي بردبار و ... را دوست دارد ، و فحش گوي بي شرم و ... را دشمن دارد .

 

قَالَ امیرَالمؤمنین وَ لَا تَتَکَلَّمُوا بِالْفُحْشِ فَإِنَّهُ لَا يَلِيقُ بِنَا وَلَا بِشِيعَتِنَا وَإِنَّ الْفَاحِشَ لَا يَکُونُ صَدِيقاً

  در کلامتان از فحش استفاده نکنيد چرا که فحش و بدزباني زيبنده ما خاندان و شيعيان ما نيست و انسان فحاش شايستگي و لياقت دوستي را ندارد .

 

قَالَ امیرَالمؤمنین سُنَّةُ اللِّئامِ قُبْحُ الْکَلامِ

  سنت و منش انسانهاي پست بدگويي و بد زباني است.

 

با اینکه متوجه این صفت بد خود بود و واقعا قصد اصلاح داشت به این اخلاق زشت عادت کرده بود و فورا عصبانی شده بی اختیار به دیگران پرخاش می کرد.

تا اینکه یکدفعه متوجه شدیم اخلاقش تغییر کرده. به قول معروف کلا از این رو به اون رو شد طوری شده بود که همه را به تعجب وا می داشت.

من که با وی صمیمی بودم پی گیر شدم و اصرار کردم که جریان چیه تو که انقدر عصبی بودی حالا چطور شد کسی تو سرت هم بزنه صدات در نمیاد؟ البته این خیلی خوبه ولی چی شد...

از من و اصرار و از او انکار... تا اینکه بلاخره تعریف کرد:

«تا حدی تند و پاچه گیر شده بودم که خودم هم احساس میکردم مثل سگ وحشی شدم شب جمعه هفته پیش نمیدون ساعت دو بود یا سه نصف شب، از خواب پریدم یاد صحبت حاج آقا مجتهدی[رض] افتادم که «ملائک تا صبح چندبار انسان رو برای راز و نیاز با خدا صدا میکنن اگر بیدار شدید لااقل یک یا الله بگید بعد بخوابید» من هم که کلا خواب از سرم پریده بود و دیدم شب جمعه ها وقت شب زنده داریه بلند شدم برای نماز شب. موقع وضو گرفتن وقتی مشتم را پر آب کردم که به صورتم بریزم چشمم به آینه افتاد به آینه که نگاه کردم همینطور خشکم زد، کپ کرده بودم. بجای صورت خودم صورت یک سگ با پوزه بزرگ و کف کرده دیدم نمی دونم سگ بود یا گرگ. پا گذاشتم به فرار به نفس نفس افتاده بودم از ترس داشتم سکته میکردم. نفس زنان فرار کردم ولی این سگ همراهم بود یاد اعمال خودم افتادم یاد این افتادم که آدم بد دهن مثل حیوانات درنده ست.

122564859 

دستم را به سمت صورتم بردم قبل از اینکه دستم به صورتم برسد با پوزه و دندانهای تیزی برخورد کرد. این سگ که خودم بودم انگار میخواست خود مرا هم بدرد انقدر خدا خدا کردم تا آرام شد.

با خودم گفتم من که خودم انقدر میترسم اگر بقیه بفهمند چطور تحملم میکنند حتی آسمان ها و زمین هم تحمل گناهان من را ندارند. لو علمت الارض بذنوبی لساخت بی، او الجبال لهدتنی، او السموات لاختطفتنی، او البحار لاغرقتنی سیدی سیدی سیدی...

شروع به استغفار کردم و یا غفار الذنوب و یا ستار العیوب و یا ستار العیوب و... و التماس که خدا خدا خدا... غلط کردم... کمکم کن آدم بشم. تا اینکه در این حالت خوابم برد.

وقتی برای نماز صبح بیدار شدم دیگه از حیوان وحشی خبری نبود...

ولی هنوز که هنوزه از خودم و سیرت خودم  حتی صورت خودم میترسم»

 

بعد از این موضوع خیلی دل داریش دادم و گفتم من که تا حالا نشنیدم و نخوندم که شخص گناهکاری بتواند صورت برزخی خود را ببیند. همیشه کسانی که چشم برزخی دارند افراد پاک و بی گناهی هستند. شاید قبلا فیلم ترسناکی دیدی مثلا فیلم گرگنما و شب هم که بوده تو هم تنها بودی شاید سایه ای در آئینه افتاده و ترسیدی و بقیش هم از ذهن خلاقت نشأت گرفته. البته خیلی خوب شد و سبب خیر شد و تو تغییر رویه دادی.

ولی برای خودم هم قابل رد نبود.

هنوز هم تا صدای پارس کردن سگی بگوشش میخورد یا حیوان وحشی میبیند ترس و دلهره و اضطراب در چهره اش نمایان است.

کاش من هم میتوانستم صورت واقعی خود را ببینم و شاید هم صورت واقعی من طوری باشد که از دیدنش جان به جان آفرین تسلیم کنم و جهانی را راحت کنم.

 

 

پی نوشت:

 

۱ـ شخصی از آیت الله بهجت(مد ظله العالی) سوال کرد: با نذر و قسم، تصمیمات اخلاقی می گیرم، بعد از مدتی عزمم سست می شود و شکست می خورم، چه کنم؟

ج: یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید؛ و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمیت ندهید.
 

۲. همانطور که قبل هم گفتم ممکن است این جریان از ذهن و توهم شخص نشأت گرفته

 باشد. ولی در این شکی نیست که هر کس با ظاهر واقعی خود محشور خواهد شد....

 

+ نوشته شده توسط همت در شنبه 11 آبان1387 و ساعت 13:2 |
شهادت جانگداز امام جعفر صادق تسلیت باد
+ نوشته شده توسط همت در جمعه 3 آبان1387 و ساعت 21:3 |

رمضان روحی(الله اکبر) _در جوابِ از خودت هم بنویس_: «سلام همت جان از کجاش بنویسم نمی دانم فقط اینو برایت می نویسم؛ دسته شناسایی بودم و موقع برگشتن از شناسایی در منطقه فکه صبحها همیشه هوا مه بود راحت می رفتیم برمی گشتیم ولی مه تا زمانی بود که آفتاب درنیاید. افتاب تا بالا می آمد در عرض دو یا سه دقیقه کل مه از بین می رفت یک روز صبح در شناسایی از جلوی خط عراقیها دیر حرکت کردیم به طرف خط خودمان و آفتاب بالا آمد و تمام مه از بین رفت و ما در 500متری خط عراقیها بودیم و در دید مستقیم دشمن، ولی بطرف خط خودمان فرار می کردیم در آن موقع یکی از دوستان تیر خورد ولی باز با ما می دوید بعد از 300 یا 350متر دوستم افتاد. برگشتم نگاه کردم دیدم از گردن تا پوتین لباسهایش خونیه و دیگر نمی توانست بیاید. و عراقیها با تمام اسلحه سبک و سنگین مثل تانک و توپ تا کلاش و هر چی داشتند ما را می زدند بقیه دوستان رفتند. من نتوانستم تنهاش بزارم خود را سپر کردم بغل دوستم و  طرف عراقیها خوابیدم، تو ان لحظه فکر کردم این همه خون ازش رفته تیر دیگری بخوره شهید میشه و بعد من تیر خوردم. انگار برق سه فاز منو گرفت، تمام بدنم لرزید بعد دیگر دست و پام تکان نمی خورد.  فقط می توانستم حرف بزنم وقتی در تهران بخود آمدم تازه فهمیدم نخاعی گردنی شدم. بعد از یک سال توانبخشی حس دستام برگشت. راستی ان دوستم در مشهد 17روزه خوب شد. امیدوارم راضی شده باشی. نوشتن برام سخته. البته این جمع بندی وخلاصه شده برات نوشتم.......................»

 

همت: «سلام امیدوارم حلالم کنی

ببخشید قصد ناراحت کردنت رو نداشتم

البته میدونم که به وضع خودت افتخار میکنی و ناراحتیت از وضع جامعه ست

هنوز هم در حال جنگیم اما... این کاج و آن...

کشته های جنگ قبل جاویدان شدند و مجروحین به یادگار ماندند...

ولی در جنگ نامرد امروز کشته های مواد مخدر و تهاجم فرهنگی(مرده های متحرک) ننگ تاریخ اند و مجروحین حب دنیا و... خود عامل نفوذی دشمن شده اند و با وقاحت از خودی و در خاکریز خودی برای دشمن جذب نیرو دارند... نمیدانم اینبار این بی شرف چه عامل میکروبی به کار گرفته است که اینقدر واگیر دارد... که اینطور منتشر شده و همه را مبتلا میکند....

واقعا اگر در جنگ قبلی واکسینه نشده بودیم الان چه حالی داشتیم؟»

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 21 مهر1387 و ساعت 11:43 |
قنوت نماز عيد 
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 9 مهر1387 و ساعت 22:12 |
;v;s  
+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت 15:41 |
usa-israel-palestine 

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت 15:36 |

عالم در انقلاب ز یك ضربت او فتاد

طالع ز غرب، یا كه مگر آفتاب شد

خوناب اشك، سد مناعت فرو شكست

جوشید بحر غم، همه گلگون حباب شد

پیچید در فضای جهان بانگ قد قتل

روح الامین بسوی زمین با شتاب شد

بر سر زدند جمله ملك های آسمان

گریان، كه پایگاه هدایت خراب شد

گیسوی شب ، سپید شد از داغ مرتضی

وقت سحر، كه صورتش از خون خضاب شد

كشتند چونكه شیر خدا را به سجده گاه

دیگر برای كشتن حق فتح باب شد

دیگر برای كشتن حق فتح باب شد

دیگر برای كشتن حق فتح باب شد

(حسان)

eye

ناله كن ایدل به عزای علی  

گریه كن ای دیده برای علی

كعبه ز كف داده چو مولود خویش

گشته سیه پوش عزای علی

عمر علی، عمره مقبوله بود

هر قدمش سعی و صفای علی

دیده زمزم، كه پر از اشك شد

یاد كند زمزمه های علی

تیغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه منای علی

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صدای علی

نیست هم آغوش صبا، بعد ازاین

پیك ظفر بخش لوای علی

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پای علی

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات دعای علی

آه! محروم شد امشب دگر

چشم یتییمان ز لقای علی

مانده تهی سفره بیچارگان

منتظر نان و غذای علی

وای! امیر دو سرا كشته شد

خانه غم گشته سرای علی

پیش حسین و حسن و زینبین

خون چكد از فرق همای علی

خواهی اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گدای علی

o,k

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 31 شهریور1387 و ساعت 11:28 |

امير المؤمنين علي (عليه السلام):

«ما أكثَرُ العِبُرِ وَ أقَلُّ الإعتِبارَ»

«چه بسيار است موجبات اندرز و چه اندك اند آنها كه بكار مي بندند.»

به نسخه نيست نيازي طبيب را ببريد

براي مرگ علي دست بر دعا ببريد

نياز نيست مداوا كنيد زخم مرا

بر آن مريض خرابه نشين دوا ببريد

اگر بناست تسلّي دهيد قلب مرا

براي قاتل سنگين دلم غذا ببريد

سلام گرم مرا در خرابه ها، دل شب

بر آن يتيمي خوابيده بي غذا ببريد

فراق دوست ز تيغ عدو برنده تر است

مرا به ديدنه زهرا و مصطفي ببريد

نشسته اند يتيمان به انتظار طعام

كمك كنيد و مرا در خرابه ها ببريد

سلام من به شما اي فرشتگان خدا

به نزد فاطمه با خود مرا با خود شما ببريد

جنازه من مظلوم را چو مادرتان

شبانه، مخفي و تنها و بي صدا ببريد

تمام عمر چو ميثم علي علي گويند

رخ نياز به درگاه مرتضي ببريد

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط همت در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت 0:5 |

 

امام حسن (علیه السلام)

 صلح امام حسن(علیه السلام) حجتی برای آیندگان

قصد داشتم از خصوصیات و مناقب حضرت مجتبی(علیه السلام) بنویسم ولی با خودم گفتم آیا صرفا با دانستن مشخصات فردی و نام پدر و مادر و... ائمه مصومین(علیهم السلام) وظیفه ما مبنی بر شناخت ایشان(که بر همگان واجب عینی است) انجام شده و تکلیف از گردنمان برداشته می شود؟

واقعا اگر اینطور بود که معاویه و ابن ملجم مرادی و مامون و...(اللهم العنهم جمیعا) از ما امام شناستر بودند.

پس این شد که وقت بیشتری برای مطالعه سیره امام حسن(علیه السلام) قرار دادم. و با نزدیک شدن هفته دفاع مقدس و یادآوری این نکته که خود امام حسن(علیه السلام) صلح با معاویه را حجتی برای آیندگان می دانند به اینجا رسیدم که:

چرا جنگ و چرا صلح؟

پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله): «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» «حسن و حسین امام و پیشوایند چه بایستند و چه بنشینند»

در مورد امام حسین(علیه السلام) بارها و بارها خوانده ایم و شنیده ایم و البته بازهم باید بخوانیم و...

و اما صلح تنهاترین سردار:

۱) سپاه امام حسن(علیه السلام):

متشکل از باقیمانده لشکر امام علی(علیه السلام) پس از جنگ جمل و صفین و نهروان. لشگری که مالک اشتر و عمار یاسر و محمد بن ابی بکر (که توسط اذناب معاویه کشته شدند) را دیگر در میان خود نداشت. لشگری که پس از غائله حکمیت و حیله عمرو عاص شبهات زیادی حتی در مورد امامت امیرالمومنین(علیه السلام) در ذهن داشت. لشگری که حضرت علی(علیه السلام) در موردش میفرمودند:«حاضرم ده نفر از شما را بدهم و یک نفر از سربازان معاویه بگیرم. آنها در عقیده باطلشان محکمند و شما در عقیده حق سستید».

حتی زمانی که خبر حرکت کردن معاویه به سمت عراق رسید و امام حسن(علیه السلام) بر منبر مسجد رفتند و مردم را به جنگ دعوت کردند حتی یک نفر هم اعلام آمادگی نکرد. و تنها بعد از اینکه یکی از یاران با وفای امام برخاست و فریاد زد «کجا رفتند شجاعان شما؟ آیا از غضب خدا نمی ترسید و از ننگ و عار پروا نمی کنید؟» عده ای برخاستند و به ظاهر ابراز آمادگی کردند.

۲) لشگرکشی امام حسن(علیه السلام):

و امام که از نفاق کوفیان مطلع بودند فرمودند اگر راست میگویید به «نخیله» (محلی اطراف کوفه) بروید و زمانی که خود به نخیله رسید اکثر سران سپاه یا از جنگ منصرف شده بودند و یا به لشگر معاویه پیوسته بودند. در اینجا بود که امام «حکم کندی» را به همراه ۴هزار نفر برای جلوگیری از پیشرفت معاویه به «منزل انبار» (شهری در مسیر سپاهیان معاویه) فرستاد که وی و دویست نفر از یارانش با وعده درهم و دینار و ولایت به معاویه پیوست و بعد از او دوباره فردی دیگر با لشگری ۴هزار نفره که اینبار امام از این فرد عهد گرفت که خیانت نکند که این فرد هم با وعده پنج هزار درهم و فرمانداری ولایتی در شام به معاویه ملحق شد.

امام به «دیر عبدالرحمن» می روند و ۴۰هزار نفر از نقاط مختلف به ایشان می پیوندند. این بار امام از این لشگر ۱۲هزار نفر را به سرکردگی عبیدالله بن عباس ـــ برادر ابن عباس و پسر عموی امیرالمومنین کسی که زمان حضرت علی(علیه اسلام) والی قسمتی از یمن بود و همسر و دو فرزند و پدر همسرش توسط افراد معاویه کشته شده بودند ــ به سوی معاویه میفرستند و قیس بن سعد را به عنوان جانشین او معرفی کرده و میفرمایند درصورتی که حادثه ای برای این دو اتفاق افتاد پسر قیس فرماندهی لشگر را برعهده گیرد.

لشگر عبیدالله بن عباس در اطراف «حبوبیه» (روستایی در اطراف سامراء) با لشگر معاویه روبرو شد و باز هم جنگ روانی پسر نابغه. در نتیجه عبیدالله هم به مذاکره با معاویه تن داد و در نهایت در برابر یک میلیون درهم آخرت خود را فروخت. در پی رفتن وی فقط ۴هزار نفر از سپاهیان امام باقی ماندند و بقیه به معاویه پیوستند.

۳) پیشنهاد صلح:

سرانجام معاویه که از کوفیان نامه هایی مبنی بر آمادگی همکاری دریافت کرده بود ــ تا جایی که حتی برای معاویه نوشته بودند که اگر مایل باشی حسن بن علی را دست بسته تحویلت می دهیم ــ از امام دعوت به صلح کرد. امام در ابتدا نپذیرفتند و خطاب به سپاهیان خود فرمودند: «معاویه ما را به کاری دعوت کرده است که در آن نه عزت و سربلندی است و نه انصاف. اگر شما عاشق شهادتید دعوتش را رد می‌کنیم و با برق شمشیرها پاسخش را می‌دهیم ولی اگر زندگی دنیا را می‌پسندید، دعوتش را می‌پذیریم.»
ناگهان تمام لشگریان صدا زدند:«زندگی، زندگی»

در نامه های بعدی معاویه اعلام کرد که صلح با هر شرایطی که امام بفرمایند قبول می کند و کاغذ سفیدی امضاء کرده فرستاد تا امام شرایطشان را بنویسند.

۴) متن صلحنامه:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
حسن بن علی بن ابیطالب با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد که حسن متعرض معاویه نگردد به شرط آنکه او در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم و خلفای شایسته عمل کند به شرط آنکه پس از خود هیچکس را برای امر خلافت تعیین ننماید و مردم مسلمان، خود با شورا خلیفه تعیین کنند؛ و شرط کرد که مردم در هر کجای عالم که باشند از شام و عراق و حجاز و یمن از شر او ایمن باشند و جان و مال و زنان و اولاد شیعیان علی بن ابیطالب از معاویه در امام بماند. و نیز بر معاویه شرط شد که برای حسن بن علی و برادرش حسین و سایر اهل بیت و خویشان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مکری نیندیشد و آشکار و پنهان ضرری به ایشان نرساند و هیچ‌کس از ایشان را در هیچ کجای زمین نترساند؛ و شرط شد که دیگر علی را در قنوت نماز لعن نکنند چنان‌که تاکنون می‌کردند. خدا و رسولش بر این صلح‌نامه گواه گرفته شدند و عبدالله بن الحارث و عمرو بن ابی سلمه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره بر آن شهادت دادند.»

در بعضی از منابع تاریخی، این مفاد هم در صلحنامه ذکر شده است:
  • خلافت پس از معاویه برای حسن و سپس برای حسین باشد.
  • حسن مجبور نباشد معاویه را امیرالمومنین بنامد.
  • معاویه هر سال دومیلیون درهم برای حسن علیه السلام بفرستد.
  • حسن هر سال 5 میلیون درهم از بیت المال کوفه بردارد تا آن را برای کمک به شیعیان وفقرای شیعه به مصرف برسانند.
  • معاویه برای بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین از سپاه علی علیه السلام یک میلیون درهم از خراج و مالیات زمین‌ها و دارابگرد خرج کند.

 

"(دعای روز پانزدهم) خدایا روزى كن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناكان. "
+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 25 شهریور1387 و ساعت 12:8 |
 
وفات مادر ام ابیها (سلام الله علیها) تسلیت باد
 
در بیان مناقب آن حضرت همین بس که دختر ایشان سیده النساء العالمین است.
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زنی که به اسلام مشرف شد و اولین بانویی که نماز خواند.
طی بیست و پنج سال زندگیش با پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) همیشه غمخوار ایشان بود و تمام  زندگیش را به پای رسول اکرم(صل الله علیه و آله) ریخت و فدای اسلام کرد.
پس از رحلت جانگدازش غم و اندوهی وصف نشدنی بر قلب پیامبر ریخت.
وفات ایشان به فاصله کمی از رحلت حضرت ابوطالب در دهم رمضان دهمین سال بعثت یعنی سه سال قبل از هجرت اتفاق افتاد.
پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله) این سال را عام الحزن یعنی سال غم و اندوه نامیدند و همیشه می فرمودند:
«تا زمانی که ابوطالب و خدیجه زنده بودند هرگز غم و اندوهی بر من مستولی نشد»
پیکر پاکش در دامنه کوه «حجون» در کنار مرقد حضرت ابوطالب توسط پیامبر(صل الله علیه و آله) در خاک قرار گرفت. بعدها گنبد و بارگاهی بر مزار آن حضرت توسط دوستداران اهل بیت ساخته شد که متاسفانه در سال ۱۳۴۴هـ توسط ملعونین وهابی تخریب شد.
 
در حال حاضر
 مرقد حضرت خدیجه قبل از تخریب
                           قبل از تخریب                                                       در حال حاضر
 
پیامبر(صل الله علیه و آله) همواره از او یاد میکردند و از ویژگی های اخلاقی ایشان سخن میگفتند و هر وقت در خانه حضرت رسول گوسفندی قربانی میشد از آن برای دوستان حضرت خدیجه می فرستادند. این علاقه تا جایی بود که باعث رشک و حسد دیگر زنان پیامبر(صل الله علیه و آله) میشد. چنان که عایشه بارها به این حسادت اعتراف کرده است.
 
وصایای حضرت خدیجه کبری به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله):
(برای او دعای خیر کند و خود او را در خاک قرار دهد و قبل از دفن در قبر او وارد شود و عبایی که موقع دریافت وحی بر دوش داشته بر روی او قرار دهد.)
 
حضرت خدیجه(سلام الله علیها) که فردی ثروتمند بود تمام اموال خود اعم از منقول و غیر منقول را به حضرت رسول(صل الله علیه و آله) بخشیده بود و تنها عبای پیامبر را درخواست کرد که این خواسته را هم مستقیما بیان نکرد بلکه از طریق حضرت فاطمه(سلام الله علیها) تقاضای خود را بیان کرد. که درمقابل خداوند جل و علی کفنی بهشتی برای ایشان فرستاد که بعد از فوتش پیامبر(صل الله علیه و آله) با عبای خود کفنش کردند و کفن بهشتی را روی آن قراردادند.
 
 
زیارت نامه حضرت خدیجه(سلام الله علیها)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ  سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ خاتَمِ النَّبِيّينَ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعينَ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ المُؤْمِنينَ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا خالِصَةَ الْمُخْلِصاتِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَةَ الْحَرَمِ وَ مَلائِكَةَ الْبَطْحآءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اَوَّلَ مَنْ صَدَّقَتْ بِرَسُولِ اللَّهِ مِنَ النِّساءِ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ وَفَتْ بِالْعُبُودِيَّةِ حَقَّ الْوَفآءِ، وَ اَسْلَمَتْ نَفْسَاً  وَ اَنْفَقْتَ مالَها لِسَيِّدِ الْأَنْبِيآءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا قَرينَةَ حَبيبِ اِلهِ السَّمآءِ، اَلْمُزَوَّجَةِ بِخُلاصَةِ الْأَصْفِيآءِ، يَا ابْنَةَ اِبْراهيمَ الْخَليلِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ سَلَّمَ عَلَيْها جَبْرآئيلُ، وَ بَلَّغَ اِلَيْهَا السَّلامُ مِنَ اللَّهِ الْجَليلِ،   اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا حافِظَةَ دينِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا ناصِرَةَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ تَوَلّى‏ دَفْنَها رَسُولُ اللَّهِ، وَ اسْتَوْدَعَها اِلى‏ رَحْمَةِ اللَّه،  اَشْهَدُ اَنَّكَ حَبيبَةُ اللَّهِ وَ خِيَرَةُ اُمَّتِهِ، اِنَّ اللَّهَ جَعَلَكِ فى‏ مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ فى‏ قَصْرٍ مِنَ الْياقُوتِ وَ الْعِقْبانِ، فى‏ اَعْلى‏ مَنازِلِ الْجَنانِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
 
 

سلام ما به خديجه  كه پاك طينت بود

درود ما به روانش كه كوه همت بود

سلام ما به خديجه  تجسم ايمان‏

كريمه‏اى كه وجودش پر از سعادت بود

درود حق به روان يگانه بانويى‏

 كه صاحب كرم و بخشش و سخاوت بود

 نديده ديده گردون چنين زنى والا

 كه افتخار عرب بود و با كرامت بود

فداى همت مردانه‏اش كه با اخلاص‏

هماره تكيه گه و ياور رسالت بود

بزرگ بانوى اسلام و مادر توحيد

 كه دامنش صدف گوهر نبوت بود

سلام خيل ملائك بر آن زنى بادا

 كه عشق ختم رسل در دلش وديعت بود

 كسى كه مومنه اول است در اسلام‏

 چراغ بيت نبوت به شهر غربت بود

گذشت از سر هستى خود براى خدا

 بلند همت و سرمايه‏اش شرافت بود

 شنيده‏ام كه نبى داغ او بديد و گريست‏

 بياد مهر و وفايش كه با حقيقت بود

 بنا به خواهش او مصطفى كفن فرمود

 گل وجود كسى را كه از لطافت بود

 بياد آن همه از خودگذشتگى ناليد

اگرچه يار رئوفش در اوج عزت بود

 به پاس خدمت شايان او به امر خدا

 براى پيكر پاكش كفن ز جنت بود

 فداى دختر بى‏يار و ياورش زهرا

كه وقت مرگ رخش‏نيلى ازعداوت بود

 على شبانه كفن كرد و اشك غم باريد

چرا كه ياس على پرپر از شقاوت بود

 چگونه دست نگيرد زجعفرى فردا

 كسى كه مظهر الطاف بى نهايت بود

                                                                                             (مصطفى جعفرى)
+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 11:7 |
 
 

پیام امام خمینی(ره) در تسلیت فاجعه جمعه خونین (هفده شهریور):

Image

«... چهره ايران امروز گلگون است و دلاوري و نشاط در تمام اماکن به چشم مي خورد. اري اين چنين است راه اميرالمومنين علي عليه السلام و سرور شهيدان امام حسين عليه السلام ...اي کاش خميني در ميان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع براي خداي تعالي کشته مي شد ... نبايد علما و روشنفکران ملت در زير چکمه دژخيمان خرد شوند تا مبادا کسي خيال آزادي به خود راه دهد .
شما اي ملت محترم ايران که تصميم گرفته ايد خود را از شر رژيم شاه خلاص گردانيد ، در رفراندمي که در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام داديد ، به دنيا نشان داديد که رژيم شاه جايي براي خود در ايران ندارد ...
هفده شهريور مکرر عاشورا و شهداي ما مکرر شهداي کربلا و مخالفان ما مکرر يزيد و وابستگان او هستند. »

منبع: کتاب تاریخ شفاهی قیام هفده شهریور

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 17 شهریور1387 و ساعت 17:32 |
 
عشق به نماز

Imageآقا شيخ على زاهد ـ رحمه اللّه ـ به ديدن رفيقش رفت، او در حجره نبود، ايشان انتظار او را كشيد و برنگشت، همان جا در ايوان جلوى حجره مشغول نماز شد.
  هم چنين هنگامى كه ايشان براى فاتحه خوانى و مجالس ترحيم به مساجد مى رفت، اول نماز تحيّت مى خواند، بعد براى فاتحه مى نشست.
نافله راتبه (نوافل نمازهاى يوميّه) را هم هنگام رفتن براى اقامه نماز جماعت در راه، در كوچه و بازار مى خواند و ركوع و سجود را با اشاره انجام مى داد.
 اگر مقصود ايشان حتّى جز تعليم به ديگران هم نبود، كافى بود.

 

منبع: پایگاه اینترنتی دفتر آیت الله العظمی بهجت

+ نوشته شده توسط همت در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت 12:57 |
 
صِبغَةَ الله وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَة ...  (۱۳۸بقره)

(اين است)رنگ‏آميزى الهى و كيست بهتر از خدا در نگارگرى؟...

انسان در زندگى خويش بايد رنگى را بپذيرد، امّا در ميان همه رنگها، رنگ خدايى بهتر است. ناگفته پيداست كه تا رنگ نژاد وقبيله وهوسها را كنار نگذاريم، رنگ وحدت و برادرى و تسليم امر خدا بودن را نخواهيم گرفت. همه‏ى رنگها به مرور زمان كم رنگ وبىرنگ مى‏شود. امّا رنگ خدايى هميشگى و پايدار است. «كل شى‏ء هالك الاّ وجهه» و چه رنگى بهتر از رنگ خدا كه او را عبادت و بندگى مى‏كنيم. بگذريم كه يهود، كودكان خود را با آبى مخصوص شستشو داده و بدينوسيله به او رنگ مذهبى مى‏دهند.

بهترين رنگ آن است كه صفا و بقا داشته و چشم اولياى خدا را به خود جلب كند. همرنگ با فطرت و منطق بوده، مشترى آن خدا، و بهاى آن بهشت باشد. همه‏ى رنگها پاك مى‏شوند، قبيله، نژاد و نسب، دير يا زود از بين مى‏روند، ولى آنچه ابدى و باقى است همان رنگ و صبغه‏ى الهى يعنى اخلاص وايمان است.

در حديث آمده است: شخصى در ديوار خانه‏ى خود سوراخى ايجاد مى‏كرد، امام صادق عليه السلام پرسيد: چرا اينكار را انجام مى‏دهى؟! جواب داد: تا دود اجاق منزل بيرون رود. امام فرمود: مى‏توانى اين منظور را داشته باشى كه روزنه‏ى ورود روشنايى قرار دهى تا اوقات نماز را بشناسى. يعنى اگر بناست در ديوار روزنه‏اى ايجاد شود، چرا تنها براى بيرون كردن دود باشد؟ چرا براى ورود نور نباشد؟ بله مى‏توان به هر كارى، رنگ خدايى داد.

راه خدا يكى است. اگر رنگ خدايى نباشد، رنگهاى ديگر، انسان را گيج و متحيّر مى‏كند. و همرنگ شدن با جماعتى كه اكثر آنها دچار انحرافند خود مايه رسوايى وخوارى در قيامت است.

 

برگرفته از تفسیر نور نوشته استاد قرائتی

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 13 شهریور1387 و ساعت 17:2 |
 
حلول ماه مبارک رمضان مبارک

امیدوارم که امسال بیش از پیش به معنی قرآن بپردازیم

ايا نديده ز قرآن دلت وراي حروف!

به چشم جان رخ معني نگر بجاي حروف

به ملک عالم معني نگر وراي حروف

به گرد حرف چو اعراب تا بکي گردي

ستارگان معانيش بر سماي حروف

مدبرات امورند در مصالح خلق

فرو گذاشته بر روي پرده‌هاي حروف

عروس معني او بهر چشم نامحرم

لباس خويش سيه کرده از کساي حروف

خليفه‌وار بديدي امام قرآن را

برهنه شاهد اسرارش از قباي حروف

ز وجد پاره کني جامه‌گر برون آيد

فراز مسند الفاظ و متکاي حروف

عزير قرآن در مصر جامع مصحف

نمود از دل جام جهان نماي حروف

شراب معني رخشان چو طلعت يوسف

زبان قرآن، در کام اژدهاي حروف

حديث گنج معاني همي کند با تو

ز بحر قرآن قانع به قطره‌هاي حروف

دل صدف صفتت بر اميد در ثواب

ز عين چشمه‌ي الفاظ و از اناي حروف

به کام جان برو آب حيوة معني نوش

پر از حلاوه‌ي علم است کاسهاي حروف

مکن به جهل تناول، که خوان قرآن را

نهاده خازن رحمت برو غطاي حروف

قمطرهاي نبات است پر ز شهد شفا

از ابتداي الف تا به انتهاي حروف،

عرب اگر چه به گفتار سحر مي‌کردند

کليم لفظ وي اندر ميان عصاي حروف

حبال دعوي برداشتند چون بفگند

که ره برند به مضمونش از سخاي حروف

به دوستانش فرستاد نامه‌اي ايزد

چنان که حرف الف هست پيشواي حروف

پس آمده ز کتب، بوده پيشواي همه

که ذره‌هاي معاني است در هواي حروف

به آفتاب هدايت مگر تواني ديد

بسيط عالم معني ز تنگناي حروف،

اگر مرکب گردد چو صورت و بيند

خبر ز عرش عظيم آرد از سباي حروف

به بارگاه سليمان روح هدهد عقل

                                                                                                                                                             (سیف فرغانی)
 
050505
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 12 شهریور1387 و ساعت 13:59 |

تا سرو قباپوش تو را ديده‌ام امروز

در پيرهن از ذوق نگنجيده‌ام امروز

من دانم و دل، غير چه داند که در اين بزم

از طرز نگاه تو چه فهميده‌ام امروز

تا باد صبا پيچ سر زلف تو وا کرد

بر خود، چو سر زلف تو پيچيده‌ام امروز

هشياريم افتاد به فرداي قيامت

زان باده که از دست تو نوشيده‌ام امروز

صد خنده زند بر حلل قيصر و دارا

اين ژنده‌ي پر بخيه که پوشيده‌ام امروز

افسوس که برهم زده خواهد شد از آن روي

شيخانه بساطي که فرو چيده‌ام امروز

بر باد دهد توبه‌ي صد همچو بهائي

آن طره‌ي طرار که من ديده‌ام امروز

(شیخ بهایی)         

         قمر منیر بنی هاشم

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 16 مرداد1387 و ساعت 0:55 |

ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد          از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد

010101

سرو چمن پيش اعتدال تو پستست

روي تو بازار آفتاب شکستست

شمع فلک با هزار مشعل انجم

پيش وجودت چراغ باز نشستست

توبه کند مردم از گناه به شعبان

در رمضان نيز چشم‌هاي تو مستست

اين همه زورآوري و مردي و شيري

مرد ندانم که از کمند تو جستست

اين يکي از دوستان به تيغ تو کشتست

وان دگر از عاشقان به تير تو خستست

ديده به دل مي‌برد حکايت مجنون

ديده ندارد که دل به مهر نبستست

دست طلب داشتن ز دامن معشوق

پيش کسي گو کش اختيار به دستست

با چو تو روحانيي تعلق خاطر

هر که ندارد دواب نفس پرستست

منکر سعدي که ذوق عشق ندارد

نيشکرش در دهان تلخ کبستست

020202 

حب الحسين رشته تحصيلي شماست
دانش سراي عشق و جنون شهر
کربلاست
تا روز محشر مدرکتان را نميدهند
برگ قبولي همه در پوشه خداست
پايين کارنامه هر کس نوشته است
اين مهر سرخ مهر شهنشاه نينواست
ناگاه جبرييل امين ناله مي زند
آقايتان
حسين همان مرد سرجداست
محشر دوباره از غم او سينه ميزنيم
آنجا خدا بخير کند محشري بپاست

+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 15 مرداد1387 و ساعت 0:55 |
ضمن عرض تبریک به مناسبت عید سعید مبعث

خدمت سروران خودم عارضم که جلسه اکران فیلم فراتر از فتنه دیروز برگذار شد که متاسفانه بدلیل مشغله زیاد هنوز گزارشی آماده نشده.

با بعثت آن نبی مرسل

بتخانه به کعبه شد مبدل

هر دم صلوات بر جمالش

بر احمد و علی و آلش

گل محمدی2

 

ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتي نيست

در نظر قدر با کمال محمد

وعده‌ي ديدار هر کسي به قيامت

ليله‌ي اسري شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه‌ي گيتي مجال همت او نيست

روز قيامت نگر مجال محمد

وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتباد

نور نتابد مگر جمال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابند

پيش دو ابروي چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش

خواب نمي‌گيرد از خيال محمد

سعدي اگر عاشقي کني و جواني

عشق محمد بس است و آل محمد

بقیه والپیپرها هم در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 8 مرداد1387 و ساعت 16:24 |

اکران و تحلیل فیلم « فراتر از فتنه » در کانون فرهنگی مطالعاتی صبح قریب فرهنگسرای دانشجو 

beyond fitna

 بعد از انتشار فیلم موهن وضد اسلامی فتنه ساخته great wilders نماینده پارلمان هلند، فیلم BEYOND FITNA توسط " ان جی او اسلام و مسیحیت"  ساخته شد. (www.ngoic.com)

این فیلم پاسخی است فراخور به فیلم فتنه به صورت  منطقی و متین و بدور از توهين.

سخنران: حجت الاسلام و المسلمین کاشانی از تهیه کنندگان فیلم «فراتر از فتنه»

زمان: ساعت ۱۷ الی ۱۹، روز دوشنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۸۷

مکان: یوسف آباد، خیابان سید جمال الدین اسد آبادی، خ ۲۱، فرهنگسرای دانشجو، سالن سرای کتاب

علاقمندان جهت شرکت در این جلسه مشخصات(نام و نام خانوادگی ، سن، تحصیلات، محل تحصیل) را به شماره 1732621-0936  sms نمایند.

+ نوشته شده توسط همت در شنبه 5 مرداد1387 و ساعت 12:7 |

میلاد حیدر کرار بر همگی مبارک

امام علی (ع)

+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 25 تیر1387 و ساعت 20:20 |
امام جواد(ع)
+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 17:58 |
عسکریین
+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 16:27 |

کوثر 

و کوثر ....

.... یعنی خیر کثیر

 

کجاست آن ناپاک که محمد(ص) را ابتر خواند آیا از او و فرزندانش خبری دارید

و امروز به خواست خدایی که کوثر عطا کرد فرزند خلف پیامبر اسلام را امام می خوانند ....

 

میلاد حضرت فاطمه الزهرا(س) و فرزند خلفش امام روح الله الموسوی الخمینی(ره) بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد.

 

 

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 18:5 |