تبليغاتX
حیدریون ِبسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ        اللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَي الصّاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَويَّةِ وَ الصَّوْلَةِ الْحِيْدَرِيَّةِ وَ الْعِصْمَةِ الْفاطِميَّةِ وَ الْحِلْمِ الْحَسَنيَِّةِ وَ الشَّجاعَةِ الْحُسَيْنيَِّةِ وَ الْغِيرَةِ الْعَبّاسيَِّةِ وَ الْعِبادَةِ السَّجّادِيَّةِ وَ الْمَئآثِرِ الْباقِرِيَّةِ وَ الْآثارِ الْجَعْفَريَِّةِ وَ الْعُلُومِ الْكاظِميَِّةِ وَ الْحُجَجِ الرَّضَويَِّةِ وَ الْجُودِ التَّقَوَيَِّةِ وَ النَّقَواةِ النَّقَوِيَّةِ وَ الْهَيْبَةِ الْعَسْكَريَِّةِ وَ الْغَيْبَةِ اِلهيَِّةِ الْحُجَّةِ الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ صلوات منقول از شيخ طوسي براي امام زمان عج        
نوروز مبارک 

کاش یکبار هم برای آمدن او خانه تکانی میکردیم

خداوندا این بار با آمدن او   حول حالنا الی احسن الحال

يا برگه‌­ي تقويم کمي بي حال است

يا ميوه‌­ي انتظار شيعه کال است

پنجاه و دو جمعه را اگر جمع کنيم

با سيصد و سيزده نفر يک سال است

   عباس صادقی زرینی      
 

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى

چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تن من، بِبَر از میانه، گویى!

به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم

شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مویه، مویى

همه خوشدل این كه مطرب بزند به تار، چنگى

من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مویى!

چه شود كه راه یابد سوى آب، تشنه كامى؟

چه شود كه كام جوید ز لب تو، كامجویى؟

شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟!

بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبویى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین كنار جویى!

نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بویم

نه دماغ این كه از گل شنوم به كام، بویى

ز چه شیخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!

رخ شیخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كویى

بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى

بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!

نظرى به سوى رضوانى دردمند مسكین

كه به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى‏

 

    فصیح الزمان شیرازى )رضوانى)  

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 9:57 |
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 9:41 |

یک سری مولودی زیبا، شادباش  میلاد با برکت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله
و حضرت صادق آل محمد علیه السلام

محمد رضا طاهری - تو آسمون مثل ستاره نگاه مهتاب بی قراره، که آمنه روی بال ابرها شکوفه عشقو میاره

محمد رضا طاهری - تمام نور خدا دمیده از چشم نبی، عجب که دیده او روشن شد از روی علی

محمد رضا طاهری - کبوتر آرزوم دوباره پر زده تا حرم شبونه، گنبد خضراتو بوسه می ده

محمد رضا طاهری - شد آسمانها غرق نور مکه پر از شادی و شور

محمد رضا طاهری - یا رسول الله یا محمد یا ابا الزهرا یا محمد

محمد رضا طاهری - بیا به مکه ببین تجلی نور مبین

حسین سیب سرخی - بلغ العلی بکماله

حسین سیب سرخی - آی عاقلا ببینید دیوونگی همینه

حسین سیب سرخی - سینه پر از شور خدا تو آسمون نور خدا

حسین سیب سرخی - امشب شادم و می خوانم عید آمد و عید آمد

محمود کریمی - طنین شوق شکسته، شکوه این شب تارم، خیال گنبد سبزت، ربوده صبر و قرارم

محمود کریمی - امشب شب شوره، شب شوره نگاره ؛ از شوق نگاش دل توی سینم بی قراره

محمود کریمی - به طول سینه مشرق ستاره ای تابید، زمین دلیل هبوت سپیده را فهمید

محمود کریمی - صلی الله علی محمد صلی الله علیه و آله

محمود کریمی  - نسیم یار وزیده در این هوای نفسگیر

محمود کریمی - سینه آسمون تو تب ذکر تو بی تابه

محمود کریمی - یا سیدی انی توجهت الیک

مهدی اکبری - آبروی اهل عالم شاه خاتم رسول الله

مهدی سلحشور - گنبد سبزت آقاجون رشک تموم آسمون

سید مجید بنی فاطمه - دل خرابم عاشقه و سرگردونه

سید مجید بنی فاطمه - یا رسول الله یا محمد

عبدالرضا هلالی - فتاده قلب اهل حق به گیسوی خم نبی

عبدالرضا هلالی - ای قلم امشب مرا امداد کن، اشوه بافان قلم را یاد کن

عبدالرضا هلالی - چه صفا می بخشه یاد پیغمبر، کف بزنید شد میلاد پیغمبر

عبدالرضا هلالی - ببین فلک ستاره باران است، ز مقدمش ملک چه حیران است

سعید حدادیان - امشب دو مه دمیده، در مکه و مدینه، یا سر زده سپیده، در مکه و مدینه

سعید حدادیان - امشب ای ساقی، از تو پیمانه، گیرم و گردم گرد جانانه

سعید حدادیان - آسمون بی انتهایی نور هدایت یا احمد

سعید حدادیان - اهل عالم مژده احمد آمده

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 25 اسفند1387 و ساعت 11:47 |
گل محمدی2
 

ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتي نيست

در نظر قدر با کمال محمد

وعده‌ي ديدار هر کسي به قيامت

ليله‌ي اسري شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه‌ي گيتي مجال همت او نيست

روز قيامت نگر مجال محمد

وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتباد

نور نتابد مگر جمال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابند

پيش دو ابروي چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش

خواب نمي‌گيرد از خيال محمد

سعدي اگر عاشقي کني و جواني

عشق محمد بس است و آل محمد

بقیه والپیپرها هم در ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط همت در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت 16:55 |

آیا پيامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله بر اثر مرگ طبیعی از بین رفت یا به شهادت رسید؟ 

مورخ بزرگ، «محمد بن عمر واقدی» در كتاب مغازی، واقعه رحلت
پيامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله را چنین نقل می‏كند: «چون رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله خیبر را فتح كرد و آرام گرفت، زینب، دختر حارث، از افرادی سؤال كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. 

درباره این موضوع و نیز درباره تاریخ
شهادت نبی اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله، در میان نویسندگان و مورخان، اختلاف است. بعضی از نویسندگان، فقط به بیان این جمله اكتفا كرده‏اند كه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله مریض شد و از دنیا رفت. 

در كتاب‏های تاریخی نقل شده است كه یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند كه
پيامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآلهرا به شهادت برسانند؛ ولی هر مرتبه پيامبر صلی‏الله‏علیه‏وآلهتوسط جبرئیل از این توطئه آگاه می‏شد و یهودیان به مقصود خود نمی‏رسیدند. در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود، زینب، دختر حارث را كه از اشراف یهود بود و پدر، برادر و شوهرش را از دست داده بود، تحریك كردند تا شاید به مقصود خود كه نابودی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله و در نتیجه نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود، نایل شوند؛ ولی اگر چه این عمل نیز به شهادت فوری آن حضرت منجر نشد، ولی باعث مسمومیت آن حضرت شد و سرانجام در درازمدت، به شهادت آن حضرت انجامید. 

مورخ بزرگ، «محمد بن عمر واقدی» در كتاب مغازی، واقعه رحلت
نبی اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله را چنین نقل می‏كند: 
«چون ر
سول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله خیبر را فتح كرد و آرام گرفت، زینب، دختر حارث، از افرادی سؤال كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. زینب، گوسفندی را كشت و سپس زهر كشنده تب‏آوری را كه با مشورت یهود فراهم آورده بود، به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم كرد. چون غروب شد و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله به منزل آمد، زینب را دید و از او پرسید: كاری داری؟ او گفت: ای ابوالقاسم! هدیه‏ای برایت آورده‏ام. هر گاه چیزی را به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله هدیه می‏كردند، وی از آن می‏خورد و اگر صدقه بود، از آن نمی‏خورد؛ از این رو، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله دستور فرمود تا هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن‏گاه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله فرمود: نزدیك بیایید و شام بخورید! یاران آن حضرت كه حاضر بودند، نشستند و شروع به خوردن كردند. همین كه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله از گوشت بازوی گوسفند خورد به یاران خود فرمود: از خوردن این گوشت، دست بردارید كه این بازو به من خبر می‏دهد كه مسموم است. بشر بن براء گفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند! من هم از همین یك لقمه فهمیدم و علّت آن‏ كه آن را از دهان بیرون نینداختم، این بود كه خوراك شما را ناگوار نسازم و چون شما لقمه خود را خوردید، جان خودم را عزیزتر از جان شما ندیدم و علاوه بر این، امیدوار بودم كه این لقمه، كشنده نباشد. بشر هنوز از جای خود بلند نشده بود كه رنگش مانند عبای سیاهی شد. او یك سال بیمار بود و نمی‏توانست حركت كند و بعد هم به همین علّت، شهيد شد. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله زینب را فرا خواند و پرسید: شانه و بازوی گوسفند را مسموم كرده بودی؟ گفت: چه كسی به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت: آری. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله فرمود: چه چیزی تو را به این كار واداشت؟ گفت: پدر، عمو و همسرم را كشتی و بر قوم من رساندی، آن ‏چه رساندی. با خود گفتم كه اگر پیامبر باشد كه خودِ گوشت به او خبر می‏دهد كه چه كرده‏ام و اگر پادشاه باشد، از او خلاص می‏شویم. 

در مورد سرنوشت زینب، مطالب مختلفی نقل شده است. برخی از راویان گفته‏اند:
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله دستور فرمود تا او را كشتند و به دار آویختند و برخی از راویان گفته‏اند: پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله او را عفو فرمود. 

در اينجا شايد بعضي به اين موضوع فكر كنند كه چرا
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله  به ان غذا لب زدند پاسخ آن است مگر امام علي عليه السلام و اولاد ايشان نيز هيمينگونه نبودن و پيامبر نيز طبق آيه قرآن از دنيا مي‌رود. و البته چه مرگي بالاتر و بهتر از شهادت.
گفته شده كه مادر بُشْر بن براء گفت: در مرضی كه منجر به مرگ
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله شد، به دیدنش رفتم. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله كه تب شدیدی داشت، فرمود: همان طور كه اجر و پاداش ما دو برابر است، بلا و سختی ما هم دو چندان است. مردم می‏پندارند كه من گرفتار ذات الجنب شده‏ام و حال آن ‏كه چنین نیست و خداوند آن بیماری را بر من مسلط نكرده است و این ریشخندی شیطانی است. این، اثر لقمه‏ای است كه من و پسرت خوردیم و از آن روز، بیماری در من ریشه دوانده است؛ تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزدیك شده است. بنابراین، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله از دنیا رفت؛ در حالی كه شهید بود».۱ 

علاوه بر «واقدی»، «ابن هشام»۲، «طبری»۳ و «ابن اثیر»۴ نیز این واقعه را نقل كرده‏اند؛ ولی این سه مورّخ بیان كرده‏اند كه
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله لقمه را بیرون انداخت و از آن گوشت، چیزی تناول نكرد؛ ولی آن زهر خطرناك، با آب دهان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله مخلوط شد و همین، باعث شهادت آن حضرت شد. «یعقوبی»، مورّخ بزرگ جهان اسلام نیز این جریان را در تاریخ خود ذكر كرده، ولی فقط به مسمومیت آن حضرت اشاره كرده، از شهادت آن حضرت، سخن نگفته است.۵ 

مورّخان و محدّثان شیعه نیز بیشتر به این سمت رفته‏اند كه علت مرگ
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله، همان گوشت مسمومی بوده است كه زینب، دختر حارث، به آن حضرت خورانیده بود. علامه مجلسی در كتاب «جلاء العیون» چنین نقل می‏كند: «در احادیث معتبر، وارد شده است كه آن حضرت، با شهادت از دنیا رفت. چنان‏كه «صفار»، به سند معتبر، از حضرت صادق علیه‏السلام روایت كرده است».۶ «ثقهٔالاسلام كلینی» نیز در «اصول كافی»، به اصل توطئه، از قول امام باقرعلیه‏السلام اشاره كرده است.۷ 

در كتاب «فروغ ابدیت» نیز بعد از نقل این واقعه، در پاورقی، چنین آمده است: 

«معروف این است كه
نبی اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله در كسالت خود فرمود: این بیماری، از آثار غذای مسمومی است كه آن زن یهودی پس از فتح برای من آورد؛ زیرا اگرچه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله اولین لقمه را بیرون انداخت، ولی آن زهر خطرناك، با آب دهان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله مخلوط شد و روی دستگاه‏های بدن آن حضرت، اثر خود را گذاشت».۸ 

بنابراین، از مجموع آن‏چه بیان شد، می‏توان نتیجه گرفت كه مرگ
پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏وآله طبیعی نبوده، آن حضرت، با شهادت از دنیا رحلت كرده است.


منابع:
۱. محمد بن عمر واقدی، مغازی، ترجمه دكتر مهدوی دامغانی، نشر دانشگاهی، جلد دوم، ص، ۵۱۷-۵۱۹.
۲. ابن هشام، السیرهَ النبویّه، دارالقلم بیروت، جلد ۳، ص ۳۵۲. 
۳. محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، دارالكتب العلمیه، جلد ۲، ص ۱۳۸. 
۴. ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، دارالاحیاء التراث العربی، جلد ۱، ص ۵۹۸-۵۹۹. 
۵. تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول، ص ۴۱۶. 
۶. محمد باقر مجلسی، جلاءُ العیون، ص ۸۲-۸۳. 
۷. كلینی، اصول كافی؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۲. 
۸. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، دفتر تبلیغات اسلامی، ج ۲، ص ۶۶۴ 
+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت 16:36 |