رمضان روحی(الله اکبر) _در جوابِ از خودت هم بنویس_: «سلام همت جان از کجاش بنویسم نمی دانم فقط اینو برایت می نویسم؛ دسته شناسایی بودم و موقع برگشتن از شناسایی در منطقه فکه صبحها همیشه هوا مه بود راحت می رفتیم برمی گشتیم ولی مه تا زمانی بود که آفتاب درنیاید. افتاب تا بالا می آمد در عرض دو یا سه دقیقه کل مه از بین می رفت یک روز صبح در شناسایی از جلوی خط عراقیها دیر حرکت کردیم به طرف خط خودمان و آفتاب بالا آمد و تمام مه از بین رفت و ما در 500متری خط عراقیها بودیم و در دید مستقیم دشمن، ولی بطرف خط خودمان فرار می کردیم در آن موقع یکی از دوستان تیر خورد ولی باز با ما می دوید بعد از 300 یا 350متر دوستم افتاد. برگشتم نگاه کردم دیدم از گردن تا پوتین لباسهایش خونیه و دیگر نمی توانست بیاید. و عراقیها با تمام اسلحه سبک و سنگین مثل تانک و توپ تا کلاش و هر چی داشتند ما را می زدند بقیه دوستان رفتند. من نتوانستم تنهاش بزارم خود را سپر کردم بغل دوستم و طرف عراقیها خوابیدم، تو ان لحظه فکر کردم این همه خون ازش رفته تیر دیگری بخوره شهید میشه و بعد من تیر خوردم. انگار برق سه فاز منو گرفت، تمام بدنم لرزید بعد دیگر دست و پام تکان نمی خورد. فقط می توانستم حرف بزنم وقتی در تهران بخود آمدم تازه فهمیدم نخاعی گردنی شدم. بعد از یک سال توانبخشی حس دستام برگشت. راستی ان دوستم در مشهد 17روزه خوب شد. امیدوارم راضی شده باشی. نوشتن برام سخته. البته این جمع بندی وخلاصه شده برات نوشتم.......................»
همت: «سلام امیدوارم حلالم کنی
ببخشید قصد ناراحت کردنت رو نداشتم
البته میدونم که به وضع خودت افتخار میکنی و ناراحتیت از وضع جامعه ست
هنوز هم در حال جنگیم اما... این کاج و آن...
کشته های جنگ قبل جاویدان شدند و مجروحین به یادگار ماندند...
ولی در جنگ نامرد امروز کشته های مواد مخدر و تهاجم فرهنگی(مرده های متحرک) ننگ تاریخ اند و مجروحین حب دنیا و... خود عامل نفوذی دشمن شده اند و با وقاحت از خودی و در خاکریز خودی برای دشمن جذب نیرو دارند... نمیدانم اینبار این بی شرف چه عامل میکروبی به کار گرفته است که اینقدر واگیر دارد... که اینطور منتشر شده و همه را مبتلا میکند....
واقعا اگر در جنگ قبلی واکسینه نشده بودیم الان چه حالی داشتیم؟»
