تبليغاتX
حیدریون ِبسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ        اللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَي الصّاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَويَّةِ وَ الصَّوْلَةِ الْحِيْدَرِيَّةِ وَ الْعِصْمَةِ الْفاطِميَّةِ وَ الْحِلْمِ الْحَسَنيَِّةِ وَ الشَّجاعَةِ الْحُسَيْنيَِّةِ وَ الْغِيرَةِ الْعَبّاسيَِّةِ وَ الْعِبادَةِ السَّجّادِيَّةِ وَ الْمَئآثِرِ الْباقِرِيَّةِ وَ الْآثارِ الْجَعْفَريَِّةِ وَ الْعُلُومِ الْكاظِميَِّةِ وَ الْحُجَجِ الرَّضَويَِّةِ وَ الْجُودِ التَّقَوَيَِّةِ وَ النَّقَواةِ النَّقَوِيَّةِ وَ الْهَيْبَةِ الْعَسْكَريَِّةِ وَ الْغَيْبَةِ اِلهيَِّةِ الْحُجَّةِ الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ صلوات منقول از شيخ طوسي براي امام زمان عج        

عالم در انقلاب ز یك ضربت او فتاد

طالع ز غرب، یا كه مگر آفتاب شد

خوناب اشك، سد مناعت فرو شكست

جوشید بحر غم، همه گلگون حباب شد

پیچید در فضای جهان بانگ قد قتل

روح الامین بسوی زمین با شتاب شد

بر سر زدند جمله ملك های آسمان

گریان، كه پایگاه هدایت خراب شد

گیسوی شب ، سپید شد از داغ مرتضی

وقت سحر، كه صورتش از خون خضاب شد

كشتند چونكه شیر خدا را به سجده گاه

دیگر برای كشتن حق فتح باب شد

دیگر برای كشتن حق فتح باب شد

دیگر برای كشتن حق فتح باب شد

(حسان)

eye

ناله كن ایدل به عزای علی  

گریه كن ای دیده برای علی

كعبه ز كف داده چو مولود خویش

گشته سیه پوش عزای علی

عمر علی، عمره مقبوله بود

هر قدمش سعی و صفای علی

دیده زمزم، كه پر از اشك شد

یاد كند زمزمه های علی

تیغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه منای علی

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صدای علی

نیست هم آغوش صبا، بعد ازاین

پیك ظفر بخش لوای علی

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پای علی

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات دعای علی

آه! محروم شد امشب دگر

چشم یتییمان ز لقای علی

مانده تهی سفره بیچارگان

منتظر نان و غذای علی

وای! امیر دو سرا كشته شد

خانه غم گشته سرای علی

پیش حسین و حسن و زینبین

خون چكد از فرق همای علی

خواهی اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گدای علی

o,k

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 31 شهریور1387 و ساعت 11:28 |

امير المؤمنين علي (عليه السلام):

«ما أكثَرُ العِبُرِ وَ أقَلُّ الإعتِبارَ»

«چه بسيار است موجبات اندرز و چه اندك اند آنها كه بكار مي بندند.»

به نسخه نيست نيازي طبيب را ببريد

براي مرگ علي دست بر دعا ببريد

نياز نيست مداوا كنيد زخم مرا

بر آن مريض خرابه نشين دوا ببريد

اگر بناست تسلّي دهيد قلب مرا

براي قاتل سنگين دلم غذا ببريد

سلام گرم مرا در خرابه ها، دل شب

بر آن يتيمي خوابيده بي غذا ببريد

فراق دوست ز تيغ عدو برنده تر است

مرا به ديدنه زهرا و مصطفي ببريد

نشسته اند يتيمان به انتظار طعام

كمك كنيد و مرا در خرابه ها ببريد

سلام من به شما اي فرشتگان خدا

به نزد فاطمه با خود مرا با خود شما ببريد

جنازه من مظلوم را چو مادرتان

شبانه، مخفي و تنها و بي صدا ببريد

تمام عمر چو ميثم علي علي گويند

رخ نياز به درگاه مرتضي ببريد

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط همت در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت 0:5 |

 

امام حسن (علیه السلام)

 صلح امام حسن(علیه السلام) حجتی برای آیندگان

قصد داشتم از خصوصیات و مناقب حضرت مجتبی(علیه السلام) بنویسم ولی با خودم گفتم آیا صرفا با دانستن مشخصات فردی و نام پدر و مادر و... ائمه مصومین(علیهم السلام) وظیفه ما مبنی بر شناخت ایشان(که بر همگان واجب عینی است) انجام شده و تکلیف از گردنمان برداشته می شود؟

واقعا اگر اینطور بود که معاویه و ابن ملجم مرادی و مامون و...(اللهم العنهم جمیعا) از ما امام شناستر بودند.

پس این شد که وقت بیشتری برای مطالعه سیره امام حسن(علیه السلام) قرار دادم. و با نزدیک شدن هفته دفاع مقدس و یادآوری این نکته که خود امام حسن(علیه السلام) صلح با معاویه را حجتی برای آیندگان می دانند به اینجا رسیدم که:

چرا جنگ و چرا صلح؟

پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله): «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» «حسن و حسین امام و پیشوایند چه بایستند و چه بنشینند»

در مورد امام حسین(علیه السلام) بارها و بارها خوانده ایم و شنیده ایم و البته بازهم باید بخوانیم و...

و اما صلح تنهاترین سردار:

۱) سپاه امام حسن(علیه السلام):

متشکل از باقیمانده لشکر امام علی(علیه السلام) پس از جنگ جمل و صفین و نهروان. لشگری که مالک اشتر و عمار یاسر و محمد بن ابی بکر (که توسط اذناب معاویه کشته شدند) را دیگر در میان خود نداشت. لشگری که پس از غائله حکمیت و حیله عمرو عاص شبهات زیادی حتی در مورد امامت امیرالمومنین(علیه السلام) در ذهن داشت. لشگری که حضرت علی(علیه السلام) در موردش میفرمودند:«حاضرم ده نفر از شما را بدهم و یک نفر از سربازان معاویه بگیرم. آنها در عقیده باطلشان محکمند و شما در عقیده حق سستید».

حتی زمانی که خبر حرکت کردن معاویه به سمت عراق رسید و امام حسن(علیه السلام) بر منبر مسجد رفتند و مردم را به جنگ دعوت کردند حتی یک نفر هم اعلام آمادگی نکرد. و تنها بعد از اینکه یکی از یاران با وفای امام برخاست و فریاد زد «کجا رفتند شجاعان شما؟ آیا از غضب خدا نمی ترسید و از ننگ و عار پروا نمی کنید؟» عده ای برخاستند و به ظاهر ابراز آمادگی کردند.

۲) لشگرکشی امام حسن(علیه السلام):

و امام که از نفاق کوفیان مطلع بودند فرمودند اگر راست میگویید به «نخیله» (محلی اطراف کوفه) بروید و زمانی که خود به نخیله رسید اکثر سران سپاه یا از جنگ منصرف شده بودند و یا به لشگر معاویه پیوسته بودند. در اینجا بود که امام «حکم کندی» را به همراه ۴هزار نفر برای جلوگیری از پیشرفت معاویه به «منزل انبار» (شهری در مسیر سپاهیان معاویه) فرستاد که وی و دویست نفر از یارانش با وعده درهم و دینار و ولایت به معاویه پیوست و بعد از او دوباره فردی دیگر با لشگری ۴هزار نفره که اینبار امام از این فرد عهد گرفت که خیانت نکند که این فرد هم با وعده پنج هزار درهم و فرمانداری ولایتی در شام به معاویه ملحق شد.

امام به «دیر عبدالرحمن» می روند و ۴۰هزار نفر از نقاط مختلف به ایشان می پیوندند. این بار امام از این لشگر ۱۲هزار نفر را به سرکردگی عبیدالله بن عباس ـــ برادر ابن عباس و پسر عموی امیرالمومنین کسی که زمان حضرت علی(علیه اسلام) والی قسمتی از یمن بود و همسر و دو فرزند و پدر همسرش توسط افراد معاویه کشته شده بودند ــ به سوی معاویه میفرستند و قیس بن سعد را به عنوان جانشین او معرفی کرده و میفرمایند درصورتی که حادثه ای برای این دو اتفاق افتاد پسر قیس فرماندهی لشگر را برعهده گیرد.

لشگر عبیدالله بن عباس در اطراف «حبوبیه» (روستایی در اطراف سامراء) با لشگر معاویه روبرو شد و باز هم جنگ روانی پسر نابغه. در نتیجه عبیدالله هم به مذاکره با معاویه تن داد و در نهایت در برابر یک میلیون درهم آخرت خود را فروخت. در پی رفتن وی فقط ۴هزار نفر از سپاهیان امام باقی ماندند و بقیه به معاویه پیوستند.

۳) پیشنهاد صلح:

سرانجام معاویه که از کوفیان نامه هایی مبنی بر آمادگی همکاری دریافت کرده بود ــ تا جایی که حتی برای معاویه نوشته بودند که اگر مایل باشی حسن بن علی را دست بسته تحویلت می دهیم ــ از امام دعوت به صلح کرد. امام در ابتدا نپذیرفتند و خطاب به سپاهیان خود فرمودند: «معاویه ما را به کاری دعوت کرده است که در آن نه عزت و سربلندی است و نه انصاف. اگر شما عاشق شهادتید دعوتش را رد می‌کنیم و با برق شمشیرها پاسخش را می‌دهیم ولی اگر زندگی دنیا را می‌پسندید، دعوتش را می‌پذیریم.»
ناگهان تمام لشگریان صدا زدند:«زندگی، زندگی»

در نامه های بعدی معاویه اعلام کرد که صلح با هر شرایطی که امام بفرمایند قبول می کند و کاغذ سفیدی امضاء کرده فرستاد تا امام شرایطشان را بنویسند.

۴) متن صلحنامه:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
حسن بن علی بن ابیطالب با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد که حسن متعرض معاویه نگردد به شرط آنکه او در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم و خلفای شایسته عمل کند به شرط آنکه پس از خود هیچکس را برای امر خلافت تعیین ننماید و مردم مسلمان، خود با شورا خلیفه تعیین کنند؛ و شرط کرد که مردم در هر کجای عالم که باشند از شام و عراق و حجاز و یمن از شر او ایمن باشند و جان و مال و زنان و اولاد شیعیان علی بن ابیطالب از معاویه در امام بماند. و نیز بر معاویه شرط شد که برای حسن بن علی و برادرش حسین و سایر اهل بیت و خویشان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مکری نیندیشد و آشکار و پنهان ضرری به ایشان نرساند و هیچ‌کس از ایشان را در هیچ کجای زمین نترساند؛ و شرط شد که دیگر علی را در قنوت نماز لعن نکنند چنان‌که تاکنون می‌کردند. خدا و رسولش بر این صلح‌نامه گواه گرفته شدند و عبدالله بن الحارث و عمرو بن ابی سلمه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره بر آن شهادت دادند.»

در بعضی از منابع تاریخی، این مفاد هم در صلحنامه ذکر شده است:
  • خلافت پس از معاویه برای حسن و سپس برای حسین باشد.
  • حسن مجبور نباشد معاویه را امیرالمومنین بنامد.
  • معاویه هر سال دومیلیون درهم برای حسن علیه السلام بفرستد.
  • حسن هر سال 5 میلیون درهم از بیت المال کوفه بردارد تا آن را برای کمک به شیعیان وفقرای شیعه به مصرف برسانند.
  • معاویه برای بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین از سپاه علی علیه السلام یک میلیون درهم از خراج و مالیات زمین‌ها و دارابگرد خرج کند.

 

"(دعای روز پانزدهم) خدایا روزى كن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناكان. "
+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 25 شهریور1387 و ساعت 12:8 |
 
وفات مادر ام ابیها (سلام الله علیها) تسلیت باد
 
در بیان مناقب آن حضرت همین بس که دختر ایشان سیده النساء العالمین است.
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زنی که به اسلام مشرف شد و اولین بانویی که نماز خواند.
طی بیست و پنج سال زندگیش با پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) همیشه غمخوار ایشان بود و تمام  زندگیش را به پای رسول اکرم(صل الله علیه و آله) ریخت و فدای اسلام کرد.
پس از رحلت جانگدازش غم و اندوهی وصف نشدنی بر قلب پیامبر ریخت.
وفات ایشان به فاصله کمی از رحلت حضرت ابوطالب در دهم رمضان دهمین سال بعثت یعنی سه سال قبل از هجرت اتفاق افتاد.
پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله) این سال را عام الحزن یعنی سال غم و اندوه نامیدند و همیشه می فرمودند:
«تا زمانی که ابوطالب و خدیجه زنده بودند هرگز غم و اندوهی بر من مستولی نشد»
پیکر پاکش در دامنه کوه «حجون» در کنار مرقد حضرت ابوطالب توسط پیامبر(صل الله علیه و آله) در خاک قرار گرفت. بعدها گنبد و بارگاهی بر مزار آن حضرت توسط دوستداران اهل بیت ساخته شد که متاسفانه در سال ۱۳۴۴هـ توسط ملعونین وهابی تخریب شد.
 
در حال حاضر
 مرقد حضرت خدیجه قبل از تخریب
                           قبل از تخریب                                                       در حال حاضر
 
پیامبر(صل الله علیه و آله) همواره از او یاد میکردند و از ویژگی های اخلاقی ایشان سخن میگفتند و هر وقت در خانه حضرت رسول گوسفندی قربانی میشد از آن برای دوستان حضرت خدیجه می فرستادند. این علاقه تا جایی بود که باعث رشک و حسد دیگر زنان پیامبر(صل الله علیه و آله) میشد. چنان که عایشه بارها به این حسادت اعتراف کرده است.
 
وصایای حضرت خدیجه کبری به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله):
(برای او دعای خیر کند و خود او را در خاک قرار دهد و قبل از دفن در قبر او وارد شود و عبایی که موقع دریافت وحی بر دوش داشته بر روی او قرار دهد.)
 
حضرت خدیجه(سلام الله علیها) که فردی ثروتمند بود تمام اموال خود اعم از منقول و غیر منقول را به حضرت رسول(صل الله علیه و آله) بخشیده بود و تنها عبای پیامبر را درخواست کرد که این خواسته را هم مستقیما بیان نکرد بلکه از طریق حضرت فاطمه(سلام الله علیها) تقاضای خود را بیان کرد. که درمقابل خداوند جل و علی کفنی بهشتی برای ایشان فرستاد که بعد از فوتش پیامبر(صل الله علیه و آله) با عبای خود کفنش کردند و کفن بهشتی را روی آن قراردادند.
 
 
زیارت نامه حضرت خدیجه(سلام الله علیها)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ  سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ خاتَمِ النَّبِيّينَ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعينَ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ المُؤْمِنينَ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا خالِصَةَ الْمُخْلِصاتِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَةَ الْحَرَمِ وَ مَلائِكَةَ الْبَطْحآءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اَوَّلَ مَنْ صَدَّقَتْ بِرَسُولِ اللَّهِ مِنَ النِّساءِ،  اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ وَفَتْ بِالْعُبُودِيَّةِ حَقَّ الْوَفآءِ، وَ اَسْلَمَتْ نَفْسَاً  وَ اَنْفَقْتَ مالَها لِسَيِّدِ الْأَنْبِيآءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا قَرينَةَ حَبيبِ اِلهِ السَّمآءِ، اَلْمُزَوَّجَةِ بِخُلاصَةِ الْأَصْفِيآءِ، يَا ابْنَةَ اِبْراهيمَ الْخَليلِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ سَلَّمَ عَلَيْها جَبْرآئيلُ، وَ بَلَّغَ اِلَيْهَا السَّلامُ مِنَ اللَّهِ الْجَليلِ،   اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا حافِظَةَ دينِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا ناصِرَةَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ تَوَلّى‏ دَفْنَها رَسُولُ اللَّهِ، وَ اسْتَوْدَعَها اِلى‏ رَحْمَةِ اللَّه،  اَشْهَدُ اَنَّكَ حَبيبَةُ اللَّهِ وَ خِيَرَةُ اُمَّتِهِ، اِنَّ اللَّهَ جَعَلَكِ فى‏ مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ فى‏ قَصْرٍ مِنَ الْياقُوتِ وَ الْعِقْبانِ، فى‏ اَعْلى‏ مَنازِلِ الْجَنانِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
 
 

سلام ما به خديجه  كه پاك طينت بود

درود ما به روانش كه كوه همت بود

سلام ما به خديجه  تجسم ايمان‏

كريمه‏اى كه وجودش پر از سعادت بود

درود حق به روان يگانه بانويى‏

 كه صاحب كرم و بخشش و سخاوت بود

 نديده ديده گردون چنين زنى والا

 كه افتخار عرب بود و با كرامت بود

فداى همت مردانه‏اش كه با اخلاص‏

هماره تكيه گه و ياور رسالت بود

بزرگ بانوى اسلام و مادر توحيد

 كه دامنش صدف گوهر نبوت بود

سلام خيل ملائك بر آن زنى بادا

 كه عشق ختم رسل در دلش وديعت بود

 كسى كه مومنه اول است در اسلام‏

 چراغ بيت نبوت به شهر غربت بود

گذشت از سر هستى خود براى خدا

 بلند همت و سرمايه‏اش شرافت بود

 شنيده‏ام كه نبى داغ او بديد و گريست‏

 بياد مهر و وفايش كه با حقيقت بود

 بنا به خواهش او مصطفى كفن فرمود

 گل وجود كسى را كه از لطافت بود

 بياد آن همه از خودگذشتگى ناليد

اگرچه يار رئوفش در اوج عزت بود

 به پاس خدمت شايان او به امر خدا

 براى پيكر پاكش كفن ز جنت بود

 فداى دختر بى‏يار و ياورش زهرا

كه وقت مرگ رخش‏نيلى ازعداوت بود

 على شبانه كفن كرد و اشك غم باريد

چرا كه ياس على پرپر از شقاوت بود

 چگونه دست نگيرد زجعفرى فردا

 كسى كه مظهر الطاف بى نهايت بود

                                                                                             (مصطفى جعفرى)
+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 11:7 |
 
 

پیام امام خمینی(ره) در تسلیت فاجعه جمعه خونین (هفده شهریور):

Image

«... چهره ايران امروز گلگون است و دلاوري و نشاط در تمام اماکن به چشم مي خورد. اري اين چنين است راه اميرالمومنين علي عليه السلام و سرور شهيدان امام حسين عليه السلام ...اي کاش خميني در ميان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع براي خداي تعالي کشته مي شد ... نبايد علما و روشنفکران ملت در زير چکمه دژخيمان خرد شوند تا مبادا کسي خيال آزادي به خود راه دهد .
شما اي ملت محترم ايران که تصميم گرفته ايد خود را از شر رژيم شاه خلاص گردانيد ، در رفراندمي که در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام داديد ، به دنيا نشان داديد که رژيم شاه جايي براي خود در ايران ندارد ...
هفده شهريور مکرر عاشورا و شهداي ما مکرر شهداي کربلا و مخالفان ما مکرر يزيد و وابستگان او هستند. »

منبع: کتاب تاریخ شفاهی قیام هفده شهریور

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 17 شهریور1387 و ساعت 17:32 |
 
عشق به نماز

Imageآقا شيخ على زاهد ـ رحمه اللّه ـ به ديدن رفيقش رفت، او در حجره نبود، ايشان انتظار او را كشيد و برنگشت، همان جا در ايوان جلوى حجره مشغول نماز شد.
  هم چنين هنگامى كه ايشان براى فاتحه خوانى و مجالس ترحيم به مساجد مى رفت، اول نماز تحيّت مى خواند، بعد براى فاتحه مى نشست.
نافله راتبه (نوافل نمازهاى يوميّه) را هم هنگام رفتن براى اقامه نماز جماعت در راه، در كوچه و بازار مى خواند و ركوع و سجود را با اشاره انجام مى داد.
 اگر مقصود ايشان حتّى جز تعليم به ديگران هم نبود، كافى بود.

 

منبع: پایگاه اینترنتی دفتر آیت الله العظمی بهجت

+ نوشته شده توسط همت در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت 12:57 |
 
صِبغَةَ الله وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَة ...  (۱۳۸بقره)

(اين است)رنگ‏آميزى الهى و كيست بهتر از خدا در نگارگرى؟...

انسان در زندگى خويش بايد رنگى را بپذيرد، امّا در ميان همه رنگها، رنگ خدايى بهتر است. ناگفته پيداست كه تا رنگ نژاد وقبيله وهوسها را كنار نگذاريم، رنگ وحدت و برادرى و تسليم امر خدا بودن را نخواهيم گرفت. همه‏ى رنگها به مرور زمان كم رنگ وبىرنگ مى‏شود. امّا رنگ خدايى هميشگى و پايدار است. «كل شى‏ء هالك الاّ وجهه» و چه رنگى بهتر از رنگ خدا كه او را عبادت و بندگى مى‏كنيم. بگذريم كه يهود، كودكان خود را با آبى مخصوص شستشو داده و بدينوسيله به او رنگ مذهبى مى‏دهند.

بهترين رنگ آن است كه صفا و بقا داشته و چشم اولياى خدا را به خود جلب كند. همرنگ با فطرت و منطق بوده، مشترى آن خدا، و بهاى آن بهشت باشد. همه‏ى رنگها پاك مى‏شوند، قبيله، نژاد و نسب، دير يا زود از بين مى‏روند، ولى آنچه ابدى و باقى است همان رنگ و صبغه‏ى الهى يعنى اخلاص وايمان است.

در حديث آمده است: شخصى در ديوار خانه‏ى خود سوراخى ايجاد مى‏كرد، امام صادق عليه السلام پرسيد: چرا اينكار را انجام مى‏دهى؟! جواب داد: تا دود اجاق منزل بيرون رود. امام فرمود: مى‏توانى اين منظور را داشته باشى كه روزنه‏ى ورود روشنايى قرار دهى تا اوقات نماز را بشناسى. يعنى اگر بناست در ديوار روزنه‏اى ايجاد شود، چرا تنها براى بيرون كردن دود باشد؟ چرا براى ورود نور نباشد؟ بله مى‏توان به هر كارى، رنگ خدايى داد.

راه خدا يكى است. اگر رنگ خدايى نباشد، رنگهاى ديگر، انسان را گيج و متحيّر مى‏كند. و همرنگ شدن با جماعتى كه اكثر آنها دچار انحرافند خود مايه رسوايى وخوارى در قيامت است.

 

برگرفته از تفسیر نور نوشته استاد قرائتی

+ نوشته شده توسط همت در چهارشنبه 13 شهریور1387 و ساعت 17:2 |
 
حلول ماه مبارک رمضان مبارک

امیدوارم که امسال بیش از پیش به معنی قرآن بپردازیم

ايا نديده ز قرآن دلت وراي حروف!

به چشم جان رخ معني نگر بجاي حروف

به ملک عالم معني نگر وراي حروف

به گرد حرف چو اعراب تا بکي گردي

ستارگان معانيش بر سماي حروف

مدبرات امورند در مصالح خلق

فرو گذاشته بر روي پرده‌هاي حروف

عروس معني او بهر چشم نامحرم

لباس خويش سيه کرده از کساي حروف

خليفه‌وار بديدي امام قرآن را

برهنه شاهد اسرارش از قباي حروف

ز وجد پاره کني جامه‌گر برون آيد

فراز مسند الفاظ و متکاي حروف

عزير قرآن در مصر جامع مصحف

نمود از دل جام جهان نماي حروف

شراب معني رخشان چو طلعت يوسف

زبان قرآن، در کام اژدهاي حروف

حديث گنج معاني همي کند با تو

ز بحر قرآن قانع به قطره‌هاي حروف

دل صدف صفتت بر اميد در ثواب

ز عين چشمه‌ي الفاظ و از اناي حروف

به کام جان برو آب حيوة معني نوش

پر از حلاوه‌ي علم است کاسهاي حروف

مکن به جهل تناول، که خوان قرآن را

نهاده خازن رحمت برو غطاي حروف

قمطرهاي نبات است پر ز شهد شفا

از ابتداي الف تا به انتهاي حروف،

عرب اگر چه به گفتار سحر مي‌کردند

کليم لفظ وي اندر ميان عصاي حروف

حبال دعوي برداشتند چون بفگند

که ره برند به مضمونش از سخاي حروف

به دوستانش فرستاد نامه‌اي ايزد

چنان که حرف الف هست پيشواي حروف

پس آمده ز کتب، بوده پيشواي همه

که ذره‌هاي معاني است در هواي حروف

به آفتاب هدايت مگر تواني ديد

بسيط عالم معني ز تنگناي حروف،

اگر مرکب گردد چو صورت و بيند

خبر ز عرش عظيم آرد از سباي حروف

به بارگاه سليمان روح هدهد عقل

                                                                                                                                                             (سیف فرغانی)
 
050505
+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 12 شهریور1387 و ساعت 13:59 |