میلاد با سعادت امام حسن عسکری(علیه السلام)
بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد.
زندگینامه پدر بزرگوار یگانه منجی عالم بشریت
میلاد با سعادت امام حسن عسکری(علیه السلام)
بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد.
زندگینامه پدر بزرگوار یگانه منجی عالم بشریت
نرم افزار جاوا متن كتاب مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي
جهت دريافت نرم افزارمفاتيح الجنان بر روی گوشی های همراه اينجا كليك كنيد
نکات قابل توجه:
۱- نرم افزار مفاتيح الجنان بر روی موبايل جهت استفاده عموم و به صورت رايگان ارائه شده است، به دوستان خود هديه دهيد و ما را از دعای خير خود بهره مند سازيد.
۲-از آن جا که اين نرم افزار به صورت java است، محدود به گوشي خاصی نمی باشد و بر روی هر گوشی که از اين زبان پشتيبانی کند قابل نصب و استفاده است.
۳- فايلی را دريافت کرده ايد دارای پسوند zip است، آن را باز کنيد تا به فايل اصلی يعنی mafatih.jar دست پيدا کنيد. سپس گوشی خود را به رايانه متصل کرده و شروع به نصب نرم افزار نمائيد.
آيت الله العظمى مكارم شيرازى در ديدار مدير كل و مسؤولان تربيت بدنى و جمعى از ورزشكاران استان فرمودند: ورزش از نظر اسلام داراى اهميت فراوانى است. مهمترين مسأله براى انسان بعد از ايمان به خدا سلامتى جسم است و انسان سالم هر فعاليتى را مى تواند انجام دهد. انسان سالم شكرگذار خداست ولى انسان بيمار هم بدبين است و هم داراى انحرافات اعتقادى است.
ايشان افزودند: آدم بيمار قادر نيست كه حق عبوديت پروردگار را بجا آورد. بنابراين سلامت تن بعد از ايمان مهم ترين موهبت و نعمت الهى است و اين را بايد حفظ كرد كه بهترين راه آن انجام حركات جسمانى است.
معظم له اعتدال در غذا خوردن و تلاش و كوشش و انجام حركات جسمانى را رمز سلامتى دانسته و فرمودند: در هيچ سن و سالى نيست كه انسان نياز به ورزش نداشته باشد. برخى مى گويند خداوند به طور غريزى براى بچه هاى شيرخوار ورزش قرار داده است. در سنين مختلف بايد ورزش كرد. در سنين بالا انسان پوكى استخوان پيدا مى كند و براى جلوگيرى از آن و نرم شدن عضلات بايستى ورزش كرد. ريشه اكثر دردهاى عضلانى، كم تحركى و عدم تحرك ورزش نكردن است.
ايشان ضمن سفارش همه مردم به ورزش كردن فرمودند: جوانان ما بايد فعاليت هاى ورزشى مناسب داشته باشند تا از سلامتى كامل بهره مند باشند تا بتوانند كار كنند.
آيت الله العظمى مكارم شيرازى ورزش هاى رزمى را مهم دانسته و فرمودند: ما دشمن داريم بايد در ميدان جهاد و مبارزه در مقابل دشمن بايستيم. پس براى جوانان ما ورزش هاى رزمى نيز مهم است.
ايشان در ادامه فرمودند: بعلاوه ورزش يك سرگرمى سالم است. انسان نمى تواند هميشه درس بخواند و يا كار كند. ورزش روح و جسم را براى فعاليت هاى ديگر آماده مى كند. جذب جوانان به ورزش باعث مى شود كه جوانان به سرگرمى هاى ناسالم آلوده نشوند.
معظم له در ادامه به ورزش هاى گروهى و جمعى اشاره نموده و افزودند: ورزش هاى گروهى و جمعى درس تعاون و همكارى به افراد مى دهد. متأسفانه در كشور ما كارهاى گروهى كمتر به نتيجه مى رسد. در حالى كه در كشورهاى ديگر گروهى كه شركت را تشكيل مى دهند، گاه به چند نسل منتقل مى كنند چون روح همكارى دارند. ما بايد اين روح همكارى را پرورش دهيم.
آيت الله العظمى مكارم شيرازى در ادامه به ورزش باستانى اشاره كردند و فرمودند: شخصيت هايى در ورزش هاى باستانى پرورش يافتند كه در تاريخ نامشان ثبت گرديده است. در ورزش باستانى مسائل ارزشى و اخلاقى با مسائل ورزشى كاملا آميخته است. اميدواريم كه اين ميراث ورزش باستانى را به ورزش جديد منتقل كنيم كه ورزشكاران ما اينچنين باشند و هرگز در صفحات جرائد نبينيم كه فلان ورزشكار معروف گرفتار فلان رسوائى اخلاقى شده است.
بهار شد در ميخانه باز بايد كرد
به سوى قبله عاشق نماز بايد كرد
نسيم قدس به عشاق باغ مژده دهد
كه دل ز هردو جهان بى نياز بايد كرد
كنون كه دست به دامان سرو مى نرسد
به بيد عاشق مجنون، نياز بايد كرد
غمى كه در دلم از عشق گلعذاران است
دوا به جام مى چاره ساز بايد كرد
كنون كه دست به دامان بوستان نرسد
نظر به سرو قدى سرفراز بايد كرد
در سلسله «دروس تاريخ اديان» چنين مى خوانيم:
«ميوه ممنوع چيست؟
«...آنچنان كه تورات به تصريح و قرآن به اشاره مى گويد «بينايى» است; چرا كه بنابر آيات قرآن، خداوند آدم و حوّا را ندا مى داد و آنان بى هيچ شرمى از عريانى، خدا را پاسخ مى گفتند; امّا پس از خوردن ميوه ممنوع از عريانيشان شرم كردند و پنهان شدند»!
جواب: ادامه مطلب

| حافظ مکن انديشه، که آن يوسف مهروي بازايد و از کعبه احزان به در آيي |
|
منبع خبر: تبيان |
http://muslimonline.org/forum/
اين سايت شامل بخش هاي مختلفي ميشه ولي اون چيزي که معمولاْ وبلاگ نويس ها دنبالشن رو ميتونين توي قسمت والپيپر پيدا کنين و حالشو ببرين
| |||||
|
| |||||
چون خبر وفات پيامبر(ص)زمزمه شد، عمر به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضى از منافقانند كه مىپندارند پيامبرمرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند رسول خدا نمرده استبلكهبه سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسى به سوىپروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس ازاين كه گفته شد او مرده استبه نزد ايشان بازگشت. به خداسوگند، رسول خدا باز مىگردد و دست و پاى كسانى را كه گمانبردهاند او مرده است، قطع خواهد كرد.
عمر بىوقفه مردم را بيم مىداد و در هراس و ترديد مىگذارد و آنكلمات را به قدرى تكرار كرد كه دهانش كف نمود. مىگفت: هركسبگويد او مرده استبا اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد. خداوند تا وعدههايش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خودنمىبرد.
در آن هنگامه از خانواده حضرت كسى ترديد در رحلت رسولگرامى(ص)نداشت و از همين رو جز عباس، شنيده نشد كه كسى با عمرسخن گفته و به او توجهى كرده باشد. جز اين كه برخى چونآشوبآفرينى عمر را ديدند، گفتند: او چه مىگويد!! از وى بپرسيدمگر رسول خدا(ص)در اين باره به تو چيزى فرموده كه اين گونهسراسيمه و آشفته سخن مىگويى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
موضوع رحلتبراى خاندان پيامبر و مردم چنان قطعى و بديهى بودكه ابن ام مكتوم نابينا نيز كه جسد مطهر رسول خدا(ص)را نمىديدهمانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مىگويى؟! مگرقرآن نيست كه مىفرمايد:(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبلهالرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب علىعقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين
محمد جز فرستادهاى كه پيش از او هم پيامبرانى(آمده و)گذشتند،نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود(به شيوهجاهليت)برمىگرديد! هركس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانىبه خدا نمىرساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مىدهد.
عباس مىافزود: ترديد نيست كه رسول خدا(ص)مرده است. بياييد اورا دفن كنيم. (با فرض قطعى كه وى مرده است.)آيا خداوند شما رايك بار طعم مرگ مىچشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آناست كه دوبار بميرد. بياييد او را دفن كنيم. اگر راستباشد كهاو نمرده بر خداوند دشوار نيست كه خاك را از روى او به يك سوزند و... .
با اين حال، عمر بدون كمترين توجه به اعتراض آنان، بر نظرخود پافشارى مىكرد تا آن كه چند ساعتى بعد ابوبكر از محل سكونتخود در سنح رسيد. و چون چشم به جسد مطهر پيامبر(ص)دوخت، همانآيه را كه پيشتر ديگران خوانده بودند خواند و عمر را به سكوتفراخواند و او نيز ساكتبر زمين نشست و گفت: گويا اين آيه راپيش از اين نشنيده بودم. آيا اين از قرآن است؟!
انگيزه انكار رحلت
محققان و مورخان اهل تسنن برپايه اعتراف عمر انگيزه او رازمينهسازى براى رسيدن ابوبكر به مدينه ياد كردهاند.
ابن ابىالحديد مىنويسد: عمر با اين اقدام مىخواست فرصتى براىرسيدن ابوبكر به محل فراهم آورده باشد; زيرا او در فرداى«سقيفه» قبل از سخنرانى ابوبكر در مسجد، ضمن عذرخواهى ازاظهارات روز گذشته درانكار وفات پيامبر(ص)، گفت: وقتى فهميدمرسول خدا(ص)از دنيا رفته است، ترسيدم برسر زمامدارى، جنجال وآشوب به پا شودو انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يااز اسلام برگردند. در حقيقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دينو دولتبود.(! )تاابوبكر برسد... چنين دروغ مصلحتآميز در هرآيينى مشروع مىباشد.
او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدى به شك انداخت و آنها رااز فكر در مورد اوضاع بعد از پيغمبر(ص)و حوادثى كه انتظار وقوعآن مىرود، غافل نمود.
عمر هر چند براى انديشيدن و چاره جويى به منظور توفيق درتصميم خود فرصت نداشت، طرح وى جوانب فراوانى را در برداشت:
1- طرح او براى مردم دوستدار پيامبر اميدوار كننده بود. آنها آرزو مىكردند اين سخن راست درآيد و رهبر خود را بدين زودىاز دست ندهند.
2- آن طرح با خود شاهدى از قرآن داشت و نويد مىداد كهمحمدخاتم(ص)نيز چون موسى به ملاقات خدا شتافته و بهزودى بازمىگردد.
3- برپايه آن ادعا چون پيامبر زنده است نيازى به كوشش براىتعيين جانشين او نيست.
4- فرد معتقد به مرگ پيامبر، منافق است و اقدام به بيعتباجانشين او علامت نفاق و تلاش براى ايجاد اختلاف ميان مسلماناناست.
5- با آن كه به مرگ پيامبر اعتقاد يابد و با كسى به عنوانجانشين پيامبر بيعت كند بايد دست و پايش را قطع كرد.
6- اين كه عمر تا پيش از ورود ابوبكر به سخن هيچ كس توجهنكرد و چون ابوبكر رسيد و جملهاى مىگويد و عمر آرام مىگيرد; زيركانه نقش ابوبكر را بزرگ مىنماياند. اين واقعه حتى اگر صحنهسازى از پيش طراحى شده نبود، تا همين جا مىتوانست مردم را بهنقش ابوبكر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجهسازد.
بسى جاى تعجب و تاسف است كه برخى نويسندگان غير شيعه، گاهدر دفاع و توجيه واكنش عمر مىنويسند: اين رفتار عمر از شدتعلاقهاش به پيامبر و به موجب دهشتزدگى او از رحلتحضرت بود! حالآنكه عمر خود در فرداى آن روز در حضور مردم در مسجد پيرامونرفتار ديروزش مطالبى گفته است كه هيچ اين توجيه و جانبدارى راتاييد نمىكند.
ابن ابىالحديد عذرخواهى عمر را چنين نقل كرده است: وقتىفهميدم رسول خدا(ص) از دنيا رفته است، ترسيدم برسرزمامدارى،جنجال و آشوبى به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دستگيرند يا از اسلام بازگردند.
افزون براين، بايد پرسيد:
1- اگر رفتار او از دهشت وى از مرگ پيامبر(ص)بود، مىبايستپس از اعلام قطعى ابوبكر، بردهشت وى افزوده مىشد نه اين كه آرامگيرد و بر زمين نشيند!
2- پس از اطلاع چرا در مراسم عزادارى و تغسيل و تشييع پيامبرشركت نجست و بىدرنگ به سقيفه شتافت؟
3- چرا جز او چنين هراسان و دهشت زده نشد؟ آيا اندوه وى ازدختر گرامى پيامبر بيشتر بود؟ چرا ابوبكر كه خشونت و قساوت قلباو را نداشت دچار چنين حالى نشد؟
4- آيا آن رفتار نيز از علاقه به پيامبر بود كه درحال حياتحضرت به وى نسبت هذيان و بيهودهگويى داد و به ديگران نيز نهيبزد كه گوش به حرف او ندهيد، درك و حواس درستى ندارد كه چهمىگويد؟!
5- چرا شبهه وفات نكردن پيامبر تنها براى عمربن خطاب پيشآمد؟ او از كجا و به كدام آيه و روايت چنين حدس زد كه رسولخدا(ص)نمرده است و چون موسى به ميقات رفته و به زودى بازمىگردد و دست و پا قطع مىكند؟!
6- هنگامى كه اسامه براى تاخير درحركتسپاه خود عذر مىآوردكه نخواستم از مسافران حال تو را جويا شوم، خوب بود عمر مىگفت: اين بيتابى چرا؟! خداوند برشما منت نهاده است كه تا وعدههايشمحقق نشود، پيامبر(ص)از دنيا نخواهد رفت. اين كه عمر خود عذرمىآورد كه در اين روزهاى حساس نبايد پيامبر را بدين حال تنهاگذاشت دليل آن است كه آنها همه مىدانستند كه به زودى رسولخدا(ص)رحلتخواهد كرد.
7- چرا او پيش از تحقيق و اطمينان، اين گونه جنجالبرانگيخت؟
8- چه حكمت داشت كه تنها با تاييد ابوبكر آرام گرفت نه باسخن ديگران؟ «آياتى كه ابوبكر خواند، نبايد سبب شود كه اوتغيير عقيده دهد، زيرا مفاد آيات جز اين نيست كه پيامبر(ص)نيزبه سان مردم مىميرد، در صورتى كه خليفه منكر امكان مرگ او نبودبلكه مىگفت: هنوز وقت مرگ وى فرا نرسيده است، زيرا هنوزكارهايى ناتمام مانده و رسالتهايى انجام نگرفته است.»
به اعتراف ابنابىالحديد آن جنجال همه بهانه اتلاف وقتبراىرسيدن ابوبكر بود و جز اين، علتى نداشت.