تبليغاتX
حیدریون ِبسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ        اللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَي الصّاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَويَّةِ وَ الصَّوْلَةِ الْحِيْدَرِيَّةِ وَ الْعِصْمَةِ الْفاطِميَّةِ وَ الْحِلْمِ الْحَسَنيَِّةِ وَ الشَّجاعَةِ الْحُسَيْنيَِّةِ وَ الْغِيرَةِ الْعَبّاسيَِّةِ وَ الْعِبادَةِ السَّجّادِيَّةِ وَ الْمَئآثِرِ الْباقِرِيَّةِ وَ الْآثارِ الْجَعْفَريَِّةِ وَ الْعُلُومِ الْكاظِميَِّةِ وَ الْحُجَجِ الرَّضَويَِّةِ وَ الْجُودِ التَّقَوَيَِّةِ وَ النَّقَواةِ النَّقَوِيَّةِ وَ الْهَيْبَةِ الْعَسْكَريَِّةِ وَ الْغَيْبَةِ اِلهيَِّةِ الْحُجَّةِ الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ صلوات منقول از شيخ طوسي براي امام زمان عج        

 

 

 

میلاد با سعادت امام حسن عسکری(علیه السلام)

بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد.

 

 

زندگینامه پدر بزرگوار یگانه منجی عالم بشریت

 

+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 17:24 |

نرم افزار جاوا متن كتاب مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي

جهت دريافت نرم افزارمفاتيح الجنان بر روی گوشی های همراه اينجا كليك كنيد    

 

 

نکات قابل توجه:
۱- نرم افزار مفاتيح الجنان بر روی موبايل جهت استفاده عموم و به صورت رايگان ارائه شده است، به دوستان خود هديه دهيد و ما را از دعای خير خود بهره مند سازيد.
۲-
از آن جا که اين نرم افزار به صورت java است، محدود به گوشي خاصی نمی باشد و بر روی هر گوشی که از اين زبان پشتيبانی کند قابل نصب و استفاده است.
۳- فايلی را دريافت کرده ايد دارای پسوند zip است، آن را باز کنيد تا به فايل اصلی يعنی mafatih.jar دست پيدا کنيد. سپس گوشی خود را به رايانه متصل کرده و شروع به نصب نرم افزار نمائيد.

 

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 19 فروردین1387 و ساعت 14:44 |
 

آيت الله العظمى مكارم شيرازى در ديدار مدير كل و مسؤولان تربيت بدنى و جمعى از ورزشكاران استان فرمودند: ورزش از نظر اسلام داراى اهميت فراوانى است. مهمترين مسأله براى انسان بعد از ايمان به خدا سلامتى جسم است و انسان سالم هر فعاليتى را مى تواند انجام دهد. انسان سالم شكرگذار خداست ولى انسان بيمار هم بدبين است و هم داراى انحرافات اعتقادى است.



ايشان افزودند: آدم بيمار قادر نيست كه حق عبوديت پروردگار را بجا آورد. بنابراين سلامت تن بعد از ايمان مهم ترين موهبت و نعمت الهى است و اين را بايد حفظ كرد كه بهترين راه آن انجام حركات جسمانى است.

معظم له اعتدال در غذا خوردن و تلاش و كوشش و انجام حركات جسمانى را رمز سلامتى دانسته و فرمودند: در هيچ سن و سالى نيست كه انسان نياز به ورزش نداشته باشد. برخى مى گويند خداوند به طور غريزى براى بچه هاى شيرخوار ورزش قرار داده است. در سنين مختلف بايد ورزش كرد. در سنين بالا انسان پوكى استخوان پيدا مى كند و براى جلوگيرى از آن و نرم شدن عضلات بايستى ورزش كرد. ريشه اكثر دردهاى عضلانى، كم تحركى و عدم تحرك ورزش نكردن است.

ايشان ضمن سفارش همه مردم به ورزش كردن فرمودند: جوانان ما بايد فعاليت هاى ورزشى مناسب داشته باشند تا از سلامتى كامل بهره مند باشند تا بتوانند كار كنند.

آيت الله العظمى مكارم شيرازى ورزش هاى رزمى را مهم دانسته و فرمودند: ما دشمن داريم بايد در ميدان جهاد و مبارزه در مقابل دشمن بايستيم. پس براى جوانان ما ورزش هاى رزمى نيز مهم است.

ايشان در ادامه فرمودند: بعلاوه ورزش يك سرگرمى سالم است. انسان نمى تواند هميشه درس بخواند و يا كار كند. ورزش روح و جسم را براى فعاليت هاى ديگر آماده مى كند. جذب جوانان به ورزش باعث مى شود كه جوانان به سرگرمى هاى ناسالم آلوده نشوند.

معظم له در ادامه به ورزش هاى گروهى و جمعى اشاره نموده و افزودند: ورزش هاى گروهى و جمعى درس تعاون و همكارى به افراد مى دهد. متأسفانه در كشور ما كارهاى گروهى كمتر به نتيجه مى رسد. در حالى كه در كشورهاى ديگر گروهى كه شركت را تشكيل مى دهند، گاه به چند نسل منتقل مى كنند چون روح همكارى دارند. ما بايد اين روح همكارى را پرورش دهيم.

آيت الله العظمى مكارم شيرازى در ادامه به ورزش باستانى اشاره كردند و فرمودند: شخصيت هايى در ورزش هاى باستانى پرورش يافتند كه در تاريخ نامشان ثبت گرديده است. در ورزش باستانى مسائل ارزشى و اخلاقى با مسائل ورزشى كاملا آميخته است. اميدواريم كه اين ميراث ورزش باستانى را به ورزش جديد منتقل كنيم كه ورزشكاران ما اينچنين باشند و هرگز در صفحات جرائد نبينيم كه فلان ورزشكار معروف گرفتار فلان رسوائى اخلاقى شده است.

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 17:40 |

نوروز بر شما مبارک باد

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:21 |
 امام خميني(ره) ضمن مبارك شمردن عيد نوروز بر فقير و غنى و پوشيدن جامه نو در اين ايام، و رفتن به كوه وصحرا و باغ و بستان را ستوده و در وصف بهار قصيده ذيل را سروده است:

بهار شد در ميخانه باز بايد كرد

به سوى قبله عاشق نماز بايد كرد

نسيم قدس به عشاق باغ مژده دهد

كه دل ز هردو جهان بى نياز بايد كرد

كنون كه دست به دامان سرو مى نرسد

به بيد عاشق مجنون، نياز بايد كرد

غمى كه در دلم از عشق گلعذاران است

دوا به جام مى چاره ساز بايد كرد

كنون كه دست به دامان بوستان نرسد

نظر به سرو قدى سرفراز بايد كرد

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:21 |
سؤال:

در سلسله «دروس تاريخ اديان» چنين مى خوانيم:

«ميوه ممنوع چيست؟

«...آنچنان كه تورات به تصريح و قرآن به اشاره مى گويد «بينايى» است; چرا كه بنابر آيات قرآن، خداوند آدم و حوّا را ندا مى داد و آنان بى هيچ شرمى از عريانى، خدا را پاسخ مى گفتند; امّا پس از خوردن ميوه ممنوع از عريانيشان شرم كردند و پنهان شدند»!

جواب: ادامه مطلب

header1

 

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:21 |
حافظ مکن انديشه، که آن يوسف مه‏روي       باز‌ايد و از کعبه احزان به در آيي

bi rooy e to aramam nistمهدويت و نويد ظهور مصلح غيبي در اسلام بسيار قديمي و ريشه‌دار است، ليکن نبايد غافل بود که اين امر اختصاص به شيعيان ندارد، بلکه اين اعتقاد در ميان عامه مسلمين وجود دارد و همچنين اديان ديگر نيز ظهور آن حضرت را قطعي مي‌دانند، ولي هرکدام، از اين منجي، به‌گونه‌اي تعبير کرده‌اند. حافظ درباره غيبت آن حضرت مي‌گويد:
تا نيست غيبتي نبود لذت حضور / از دست غيبت تو شکايت نمي‌کنم

يا در جاي ديگر:
اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت / جانم بسوختي و به دل دوست دارمت

امام رضا عليه‌السلام، درباره غيبت آن حضرت چنين مي‌فرمايد: چهارمين فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غيبت پنهان مي‌سازد. تا وقتي که خود مي‌خواهد.(1)

در کتاب مجموعه زندگي چهارده معصوم آمده است: عارف نامي حافظ شيراز که به زيارت جان باهرالنور امام زمان، عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه، تشرّف حاصل کرده است، شرايط زيارت حجت عصر را چنين وصف مي‌کند:

در خرابات مغان نور خدا مي‌بينم / اين عجب بين که چه نوري ز کجا مي‌بينم
جلوه بر من مفروش اي ملک الحاج که تو / خانه مي‌بيني و من خانه خدا مي‌بينم
خواهم از زلف بتان نافه گشايي کردن / فکر دور است همانا که خطا مي‌بينم

استاد علي دواني در کتاب شوق مهدي مطلبي را درمورد حافظ و حضرت مهدي آورده است: در اشعار هيچ يک از شاعران بزرگ غير از حافظ نمي‌بينيم که تا اين حد ابياتي مناسب با اعتقاد شيعيان درباره امام زمان عليه‌السلام، آمده باشد و تقريبا کمتر غزلي است که بيتي يا ابياتي از آن مناسب با وصف‌حال امام غايب ازنظر نباشد.

لسان‌الغيب در غزلهاي شورانگيز خود بارها سروده است:
روي بنما و وجود خودم از ياد ببر / خرمن سوختگان را همه‌گو باد ببر
اشکم احرام طواف حرمت مي‌بندد / گرچه از خون دل ريش دمي طاهر نيست
عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم / روي و رياي خلق به‌يک سو نهاده‌ايم
اي خرّم از فروغ رخت لاله‌زار عمر / بازآ که ريخت بي‌گل رويت بهار عمر
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي / دل بي‌تو به‌جان آمد وقت است که بازآيي
بنماي رخ که خلقي واله شوند و حيران/ بگشاي لب که فرياد از مرد و زن برآيد

از اينها جالبتر اينکه حافظ نام «مهدي» را صريحا آورده و از ظهور و نابودي «دجّال» ـ مظهر ريا و تزوير و بدي و پليدي ـ سخن گفته است:
کجاست صوفي دجّال چشم ملحد شکل / بگو بسوز که «مهدي» دين پناه رسيد!

ya abasalehشباهت حضرت مهدي(عج) به پيامبران الهي درشعر حافظ
در حضرت نشانه‌هايي از پيامبران الهي وجود دارد که به احاديثي در اين رابطه اشاره مي‌کنيم: مهدي قائم از نسل علي‌بن ابيطالب، عليه‌السلام، است که در اخلاق و اوصاف، شکل و سيما، شکوه و هيبت چون عيسي‌بن مريم است. خداوند به همه پيامبران هرچه داده، به او نيز داده، با اضافاتي.(2)

همچنين در روايت ديگري از کتاب اثبات‌الرجعة فضل‌بن شاذان از امام صادق، عليه‌السلام، آورده است: هيچ معجزه‌اي از معجزات انبيأ و اوصيا نيست مگر اينکه خداوند تبارک و تعالي مثل آن را به‌دست قائم، عليه‌السلام، ظاهر مي‌گرداند تا بر دشمنان اتمام حجت کند.(3)

و در حديث ديگري امام صادق، عليه‌السلام، مي‌فرمايند: و در آن هنگام که آقاي ما قائم، عليه‌السلام، به خانه خدا تکيه زده مي‌گويد: اي مردم هرکس مي‌خواهد آدم و شيث را ببيند، بداند که من آدم و شيث هستم و هرکس مي‌خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، بداند که من نوح و سامم و هرکس که مي‌خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند که من همان ابراهيم و اسماعيل مي‌باشم، و هرکس مي‌خواهد موسي و يوشع را ببيند، من همان موسي و يوشع هستم، و هرکس مي‌خواهد عيسي و شمعون را ببيند من همان عيسي و شمعون هستم.

و هرکس مي‌خواهد محمد، صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله، و علي، عليه‌السلام، را ببيند من همان محمد و اميرالمؤمنين، عليهماالسلام، هستم و هرکس مي‌خواهد حسن و حسين را ببيند من همان حسن و حسينم و هر کس مي‌خواهد امامان از ذريه حسين، عليه‌السلام، را ببيند بداند که من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذيريد و به‌نزدم جمع شويد که هرچه گفته‌اند و هرچه نگفته‌اند به‌شما خبر دهم.(4)

احاديث فوق دلالت دارد که تمام صفات انبيا و ائمه عليهم‌السلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفته‌اند: «آنچه خوبان همه دارند تو يکجا داري».

حافظ نيز اين نکته را زيبا سروده:
حافظ مکن انديشه که آن يوسف مه‌روي / باز‌ايد و از کعبه احزان به در آيي

يا:
گفتند خلايق که تويي يوسف ثاني / چون نيک بديدم به حقيقت به از آني


پي نوشت:
1. بشارة الاسلام، ص 51.
2. روزگار رهايي، ج 1، ص 130.
3. غيبت نعماني، ص 13.
4. همان.

برگرفته از کتاب دلبري برگزيده‌ام...



منبع خبر:  تبيان
+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:20 |
امروز يک سايت اسلامي جالب رو خدمتتون معرفي ميکنم

http://muslimonline.org/forum/

اين سايت شامل بخش هاي مختلفي ميشه ولي اون چيزي که معمولاْ وبلاگ نويس ها دنبالشن رو ميتونين توي قسمت والپيپر پيدا کنين و حالشو ببرين

zb

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:20 |

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است :

imam askary

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:20 |
دين تأمين كننده ى دنياى انسان

دنياى بهتر هم با امام حسين ـ عليه السّلام ـ بود نه با يزيد؛ ولى انسان، خوشى و راحتى مى خواهد و به هر چه مى رسد بالاتر از آن را طالب است و آرامش ندارد تا به نفس مطمئنّه برسد؛ اما جهل و يا غفلت دارد كه داشتن وسايل راحتى و رفاه، غير از راحتى و رفاه و آرامش دل است :
«أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَـلـئنُّ الْقُلُوبُ»(1) هان! دل ها فقط به ياد خدا آرام مى گيرند.
يعنى تنها وسيله ى آرامش دل ذكر اللّه است؛ ولى ما بر اسباب تكيه مى كنيم و از مُسَبِّب الاسباب غافل هستيم، و حال اين كه خداوند متعال مى فرمايد:ادامه مطلب 

 
+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:19 |

چون خبر وفات پيامبر(ص)زمزمه شد، عمر به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضى از منافقانند كه مى‏پندارند پيامبرمرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند رسول خدا نمرده است‏بلكه‏به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسى به سوى‏پروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس ازاين كه گفته شد او مرده است‏به نزد ايشان بازگشت. به خداسوگند، رسول خدا باز مى‏گردد و دست و پاى كسانى را كه گمان‏برده‏اند او مرده است، قطع خواهد كرد.

عمر بى‏وقفه مردم را بيم مى‏داد و در هراس و ترديد مى‏گذارد و آن‏كلمات را به قدرى تكرار كرد كه دهانش كف نمود. مى‏گفت: هركس‏بگويد او مرده است‏با اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد. خداوند تا وعده‏هايش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خودنمى‏برد.

در آن هنگامه از خانواده حضرت كسى ترديد در رحلت رسول‏گرامى(ص)نداشت و از همين رو جز عباس، شنيده نشد كه كسى با عمرسخن گفته و به او توجهى كرده باشد. جز اين كه برخى چون‏آشوب‏آفرينى عمر را ديدند، گفتند: او چه مى‏گويد!! از وى بپرسيدمگر رسول خدا(ص)در اين باره به تو چيزى فرموده كه اين گونه‏سراسيمه و آشفته سخن مى‏گويى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.

موضوع رحلت‏براى خاندان پيامبر و مردم چنان قطعى و بديهى بودكه ابن ام مكتوم نابينا نيز كه جسد مطهر رسول خدا(ص)را نمى‏ديدهمانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مى‏گويى؟! مگرقرآن نيست كه مى‏فرمايد:(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله‏الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على‏عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين

محمد جز فرستاده‏اى كه پيش از او هم پيامبرانى(آمده و)گذشتند،نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود(به شيوه‏جاهليت)برمى‏گرديد! هركس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى‏به خدا نمى‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.

عباس مى‏افزود: ترديد نيست كه رسول خدا(ص)مرده است. بياييد اورا دفن كنيم. (با فرض قطعى كه وى مرده است.)آيا خداوند شما رايك بار طعم مرگ مى‏چشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آن‏است كه دوبار بميرد. بياييد او را دفن كنيم. اگر راست‏باشد كه‏او نمرده بر خداوند دشوار نيست كه خاك را از روى او به يك سوزند و... .

با اين حال، عمر بدون كمترين توجه به اعتراض آنان، بر نظرخود پافشارى مى‏كرد تا آن كه چند ساعتى بعد ابوبكر از محل سكونت‏خود در سنح رسيد. و چون چشم به جسد مطهر پيامبر(ص)دوخت، همان‏آيه را كه پيشتر ديگران خوانده بودند خواند و عمر را به سكوت‏فراخواند و او نيز ساكت‏بر زمين نشست و گفت: گويا اين آيه راپيش از اين نشنيده بودم. آيا اين از قرآن است؟!

 

 انگيزه انكار رحلت

محققان و مورخان اهل تسنن برپايه اعتراف عمر انگيزه او رازمينه‏سازى براى رسيدن ابوبكر به مدينه ياد كرده‏اند.

ابن ابى‏الحديد مى‏نويسد: عمر با اين اقدام مى‏خواست فرصتى براى‏رسيدن ابوبكر به محل فراهم آورده باشد; زيرا او در فرداى‏«سقيفه‏» قبل از سخنرانى ابوبكر در مسجد، ضمن عذرخواهى ازاظهارات روز گذشته درانكار وفات پيامبر(ص)، گفت: وقتى فهميدم‏رسول خدا(ص)از دنيا رفته است، ترسيدم برسر زمامدارى، جنجال وآشوب به پا شودو انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يااز اسلام برگردند. در حقيقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دين‏و دولت‏بود.(! )تاابوبكر برسد... چنين دروغ مصلحت‏آميز در هرآيينى مشروع مى‏باشد.

او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدى به شك انداخت و آن‏ها رااز فكر در مورد اوضاع بعد از پيغمبر(ص)و حوادثى كه انتظار وقوع‏آن مى‏رود، غافل نمود.

عمر هر چند براى انديشيدن و چاره جويى به منظور توفيق درتصميم خود فرصت نداشت، طرح وى جوانب فراوانى را در برداشت:

1- طرح او براى مردم دوستدار پيامبر اميدوار كننده بود. آن‏ها آرزو مى‏كردند اين سخن راست درآيد و رهبر خود را بدين زودى‏از دست ندهند.

2- آن طرح با خود شاهدى از قرآن داشت و نويد مى‏داد كه‏محمدخاتم(ص)نيز چون موسى به ملاقات خدا شتافته و به‏زودى بازمى‏گردد.

3- برپايه آن ادعا چون پيامبر زنده است نيازى به كوشش براى‏تعيين جانشين او نيست.

4- فرد معتقد به مرگ پيامبر، منافق است و اقدام به بيعت‏باجانشين او علامت نفاق و تلاش براى ايجاد اختلاف ميان مسلمانان‏است.

5- با آن كه به مرگ پيامبر اعتقاد يابد و با كسى به عنوان‏جانشين پيامبر بيعت كند بايد دست و پايش را قطع كرد.

6- اين كه عمر تا پيش از ورود ابوبكر به سخن هيچ كس توجه‏نكرد و چون ابوبكر رسيد و جمله‏اى مى‏گويد و عمر آرام مى‏گيرد; زيركانه نقش ابوبكر را بزرگ مى‏نماياند. اين واقعه حتى اگر صحنه‏سازى از پيش طراحى شده نبود، تا همين جا مى‏توانست مردم را به‏نقش ابوبكر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه‏سازد.

بسى جاى تعجب و تاسف است كه برخى نويسندگان غير شيعه، گاه‏در دفاع و توجيه واكنش عمر مى‏نويسند: اين رفتار عمر از شدت‏علاقه‏اش به پيامبر و به موجب دهشت‏زدگى او از رحلت‏حضرت بود! حال‏آنكه عمر خود در فرداى آن روز در حضور مردم در مسجد پيرامون‏رفتار ديروزش مطالبى گفته است كه هيچ اين توجيه و جانبدارى راتاييد نمى‏كند.

ابن ابى‏الحديد عذرخواهى عمر را چنين نقل كرده است: وقتى‏فهميدم رسول خدا(ص) از دنيا رفته است، ترسيدم برسرزمامدارى،جنجال و آشوبى به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دست‏گيرند يا از اسلام بازگردند.

افزون براين، بايد پرسيد:

1- اگر رفتار او از دهشت وى از مرگ پيامبر(ص)بود، مى‏بايست‏پس از اعلام قطعى ابوبكر، بردهشت وى افزوده مى‏شد نه اين كه آرام‏گيرد و بر زمين نشيند!

2- پس از اطلاع چرا در مراسم عزادارى و تغسيل و تشييع پيامبرشركت نجست و بى‏درنگ به سقيفه شتافت؟

3- چرا جز او چنين هراسان و دهشت زده نشد؟ آيا اندوه وى ازدختر گرامى پيامبر بيشتر بود؟ چرا ابوبكر كه خشونت و قساوت قلب‏او را نداشت دچار چنين حالى نشد؟

4- آيا آن رفتار نيز از علاقه به پيامبر بود كه درحال حيات‏حضرت به وى نسبت هذيان و بيهوده‏گويى داد و به ديگران نيز نهيب‏زد كه گوش به حرف او ندهيد، درك و حواس درستى ندارد كه چه‏مى‏گويد؟!

5- چرا شبهه وفات نكردن پيامبر تنها براى عمربن خطاب پيش‏آمد؟ او از كجا و به كدام آيه و روايت چنين حدس زد كه رسول‏خدا(ص)نمرده است و چون موسى به ميقات رفته و به زودى بازمى‏گردد و دست و پا قطع مى‏كند؟!

6- هنگامى كه اسامه براى تاخير درحركت‏سپاه خود عذر مى‏آوردكه نخواستم از مسافران حال تو را جويا شوم، خوب بود عمر مى‏گفت: اين بيتابى چرا؟! خداوند برشما منت نهاده است كه تا وعده‏هايش‏محقق نشود، پيامبر(ص)از دنيا نخواهد رفت. اين كه عمر خود عذرمى‏آورد كه در اين روزهاى حساس نبايد پيامبر را بدين حال تنهاگذاشت دليل آن است كه آن‏ها همه مى‏دانستند كه به زودى رسول‏خدا(ص)رحلت‏خواهد كرد.

7- چرا او پيش از تحقيق و اطمينان، اين گونه جنجال‏برانگيخت؟

8- چه حكمت داشت كه تنها با تاييد ابوبكر آرام گرفت نه باسخن ديگران؟ «آياتى كه ابوبكر خواند، نبايد سبب شود كه اوتغيير عقيده دهد، زيرا مفاد آيات جز اين نيست كه پيامبر(ص)نيزبه سان مردم مى‏ميرد، در صورتى كه خليفه منكر امكان مرگ او نبودبلكه مى‏گفت: هنوز وقت مرگ وى فرا نرسيده است، زيرا هنوزكارهايى ناتمام مانده و رسالتهايى انجام نگرفته است.»

به اعتراف ابن‏ابى‏الحديد آن جنجال همه بهانه اتلاف وقت‏براى‏رسيدن ابوبكر بود و جز اين، علتى نداشت.

+ نوشته شده توسط همت در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 14:19 |