تبليغاتX
حیدریون ِبسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ        اللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَي الصّاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَويَّةِ وَ الصَّوْلَةِ الْحِيْدَرِيَّةِ وَ الْعِصْمَةِ الْفاطِميَّةِ وَ الْحِلْمِ الْحَسَنيَِّةِ وَ الشَّجاعَةِ الْحُسَيْنيَِّةِ وَ الْغِيرَةِ الْعَبّاسيَِّةِ وَ الْعِبادَةِ السَّجّادِيَّةِ وَ الْمَئآثِرِ الْباقِرِيَّةِ وَ الْآثارِ الْجَعْفَريَِّةِ وَ الْعُلُومِ الْكاظِميَِّةِ وَ الْحُجَجِ الرَّضَويَِّةِ وَ الْجُودِ التَّقَوَيَِّةِ وَ النَّقَواةِ النَّقَوِيَّةِ وَ الْهَيْبَةِ الْعَسْكَريَِّةِ وَ الْغَيْبَةِ اِلهيَِّةِ الْحُجَّةِ الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ صلوات منقول از شيخ طوسي براي امام زمان عج        

قبلا به خاطر بکار بردن کلمات لاتین و ناخوشایند در زیر، عذر خواهی میکنم

 13 آبان 1388، ساعت 2 بعد از ظهر:

به محض اینکه وارد دفتر میشوم خانم منشی میگوید:«آقای رئیس کل تماس گرفتن با شما کار داشتن»

_ یا ابالفضل باز چی شده، خدایا بخیر بگذرون

(همیشه تمام گزارش های مالی و... را طبق برنامه قبل از اینکه تماسی گرفته شود ایمیل میکنم و پیشنهاد دادم برای کاهش در هزینه ها کمتر از تلفن و فاکس استفاده کنیم و هرچیز جدیدی هم که لازم میدانند آنلاین اعلام کنند تا بفرستم. تلفن نشانه این بود که یا اشتباهی رخ داده یا اتفاق ناگواری افتاده. مثلا دفعه قبل که رئیس تلفن کرد موضوع بمب گذاری سیستان و بلوچستان را مطرح کرد.)

_ بگیرمشون؟

_ نه...، حوصله دارین خانوم؟

 

یک ربع بعد، صدای زنگ تلفن و

_سلام علیکم

_های مستر مجید. خوبی عزیزُم؟

_خدا رو شکر شما چطورید آقای فلانی؟ امری داشتید تماس گرفته بودین؟

_ها واللو چقدر هم تو احوال من میپرسی. یه فایننسال منیجر مث تو داشته باشُم دیه نیازی به دشمن ندارُم. زنگ زدُم بوگم ای[این] مهمون کرو[مهمان اهل کره] که اومده، خرج هتلو هرچقدر شد از  محل پتی کش[تنخواه] پرداخت کنید تا خودُم بیام.

_چشم. نیازی به تماس نبود طبق روال معمول انجام وظیفه میکردیم

_راستی خوب مردم رو لت و پار کِردی؟

_بله؟ متوجه نشدم چی فرمودید!

_میگم رفته بودی تظاهرات خوب مردم رو لت و پار کِردی؟

_مگه مریضم برا چی مردم رو بزنم؟!! مگه تاحالا از من بدرفتاری دیدین که همچین سوالی میکنید؟

_من نمیدونُم بی بی سی گف بسیج ها رو استخدام کِردن مردم رو بزنن. تو که هم بسیج هستی هم ورزشکار

_من که فعلا در استخدام شمام و از کس دیگه ای حقوق نمیگیرم. ولی اگر در مورد وقایع اخیر میخواید بدونید آقا پسرتون این چند وقت ایران بودن، ازش بپرسین بعد از انتخابات چه اتفاقاتی رخ داده و چیا دیده

_ها تعریف کِرد. گفت یه تنه پنجاه نفر رو آش و لاش کِردی

_نه آقا من تنها نبودم اونها هم پنجاه نفر نبودن. اصلا بذارین خودم تعریف کنم: درست فردای روز انتخابات بود که یک دفعه دیدیم خیابون ولیعصر یک تکه آتش شد... و درگیری ها شروع شد. ساعت پنج بعداز ظهر برادرم طبق معمول هر روز اومد دنبالم که  با هم بریم خونه. ترک موتور محسن سوار شدم و راه افتادیم، چند قدم جلوتر جمعیتی که صورت هاشون رو با دستمال سبز بسته بودن گفتن «اطلاعاتی اطلاعاتی!!» و به جرم اینکه کت شلوار تنم بود از پشت موتور درحال حرکت کشیدنم پایین و... جای دشمنتون خالی...

_نه مجید جون واللو تو رو مث داریوشُم دوست دارم اگر حرفی میزنم به حساب فضولی نذار. ای[این] بریتانیای پدر سگ چش دیدن پیشرفت ای مملکت رو نداره. تا میبینه یه ذره اوضاع خوب میشه یه دعوایی راه میندازه و مردم رو میندازه به جون هم و جوونای مردم رو به کشتن میده. یادُم میاد بچگیام تو عفیف آبُد سه تا جهود ریخته بودن سر یه مسلمون و میزدنش، آی میزدنا، بدبخت مسلمونو رو کِنج کِنجش[تکه تکه] کردن بعد هیکیشون[یک نفر از ایشان] داد کرده بود مردم به داد برسید مسلمونا مانو کشتن.

_خوب آقای فلانی بی بی سی هم که خبرگزاری همین پدر ناخوش خبیثه دیگه.

_کار ندارم، آمو انقده شیطونی نکن. میگما ای[این] مهمونو رو زمین نمونه، راستی به آفیس پایین هم بوگید[بگویید]  ای اینویس آخر رو زودتر بوفروشن[بفروشند]

_چشم، ولی نقدا باید این خبرنگار! بی بی سی که تو اداره مشغوله رو توجیه کنم.

در حالی که با تلفن صحبت میکردم بلند بلند میخندیدم. میخندیدم و اشک در چشمهام حلقه زده بود، سرم شدیدا درد گرفت وقتی یاد اون تازه دامادی افتادم که کنار خیابان به نماز ایستاده بود. قلبم داشت منفجر میشد... دو هفته ای بود که کارش همین بود حتی روز زن را هم در خیابان گذارند خانمش تماس گرفته بود که «تا صبح منتظرت موندیم و کادوها رو باز نکردیم تا خودت بیای». تا تکبیرة الاحرام بر  زبانش جاری میشود انگار تمام ناسزاها بر او حلال شده باشد... تمام زخم و کوفتگی های این مدت که فرصت نکرده بودم حس کنم میآیند به سراغم. آی دستم... ماشین های مدل بالا رد می شوند و همان (به قول پارتیزان) گل واژه های همیشگی:«مگه بسیجی هم نماز میخونه!! نماز روی خون شهدا قبول باشه، دیگه دوره این امل بازی ها گذشته، غربتی تو تهرانی خوش بگذرون و...» تمام بدنم درد میکند... دیگر توان ایستادن ندارم روی زمین می نشینم. در هنگامه اصابت گل واژه خانمی که بنظرم ظاهر موجهی ندارد از مقابلمان رد میشود و دو سه قدم نرفته برمی گردد. خدا... چقدر باید بکشیم این دیگه چی میخواد بگه... جلو می آید از دسته گلی که در دست دارد شاخه ای گل جدا میکند و در پوتین بسیجی قرار می دهد «قبول باشه، اگر شماها نباشین من جرأت نمیکنم پام رو از خونه بذارم بیرون»

عجب گل خوش عطری... انگار نه انگار که دو دقیقه پیش از درد به خودم می پیچیدم.

مدتی نمیگذرد که به خودم می آیم... خاک برسرت. با دوتا فحش ناراحت میشی و با یه شاخه گل خوشحال میشی، اونوقت ادعات هم میشه که پیرویی..

 

اما اگر مایل هستید گزارش کاملی از صبح روز ۱۳ آبان بخوانید به اینجا سری بزنید

(البته خواندن این گزارش به افراد بی جنبه توصیه نمی شود)

+ نوشته شده توسط همت در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت 15:49 |
جنبش سبز علوی

حجت‌الاسلام حسين روح‌بخش: متاسفانه امروز برخي با سوء‌استفاده از نماد‌هاي ديني سعي در منحرف كردن اذهان عمومي دارند و از عنوان‌هايي مثل خرد‌بين سبز‌انديش استفاده مي‌كنند در حالي كه هيچ خرد و منطقي پشت اين انديشه‌ها وجود ندارد.

جنبش سبز علوی بايد سعي در نشان دادن انحرافات كه با عنوان سبز استفاده مي‌كنند، بپردازد و به نوعي با يك كار رواني و همه‌گير كردن رنگ سبز مانع از سوء‌استفاده از آن شود.

 سردار نقدی : ملت ایران با جنبش سبز علوی مقابل جنبش سبز اموی خواهد ایستاد.

ما خط ولایت را ادامه خواهیم داد و در همین خط حركت خواهیم كرد. اگر امروز كسانی بخواهند با تاسی به كاخ سبز معاویه جنبش سبز اموی را در مقابل نظام ما علم كنند، ‌ملت ما ثابت كرده است كه در تداوم راه شهیدان، جنبش سبز علوی بزرگ خود را در همه ظالمین عالم می‌شوراند و سرنوشتی كه برای مستضعفین رقم زده شده است را محقق می‌كنند.

 رئیس شاخه دانشجویی مجمع متخصصین: ملت متدين ايران از رنگ سبز براي آرامش استفاده مي‌كردند تا اينكه در انتخابات برخي‌ها براي مدتي كوتاه آن را مصادره كردند اما اين اقدام جوانان حامي پيامبر مكرم اسلام، موجب خرسندي ملت ايران و خروج رنگ سبز از مصادره سوء استفاده كنندگان شد.

 

 به گزارش بی بی سی پیروان شرک نیز در بیانیه هایی موضع خود را اعلام کردند:

هر سبزی “جنبش سبز” نیست!!

جدیدا تشکلی با اسم جنبش سبز علوی با انتشار بیانیه‌ای اعلام موجودیت کرد. در این روزهای سخت و ویژه‌ی ایران، رویداد ذکر شده یکی از جالب توجه‌ترین وقایع است!

اما آیا این سبز، از رنگ سبز پیشانی‌بندها و پرچم‌ها و تراکت‌های همراهان و همگامان حکومت، قابل تفکیک نیست؟ انصاف می‌باید که آنچه در ایران امروز به‌وقوع می‌پیوندد، بیش از پیش، شگفت‌انگیز می‌نماید.

این “جنبش سبز علوی” نیز گرهی از کار فروبسته‌ی تمامیت‌خواهان نخواهد گشود، چرا که هر «سبز»ی، «جنبش سبز» نیست.

در همین راستا محسن سازگارا چهره اصلاح طلب نیز در آخرین پیام خود و در واکنش به اعلام موجودیت جنبش سبز علوی ، از سبزها خواست تا "خونسردی" خود را حفظ کنند.

وی در پیامی که در آستانه روز 13 آبان در وبلاگ خود منتشر کرده است از افراط‌یون سبز خواسته است تا در صورت مشاهده کسانی که با "نماد سبز" در دفاع از نظام شعار سر می‌دهند سکوت اختیار کرده و "کار خود" را انجام دهند!

 

پایگاه اینترنتی جنبش سبز علوی

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 11 آبان1388 و ساعت 16:26 |

 

خواندن این نوشته را به هیچ کس توصیه نمی کنم

  

+ نوشته شده توسط همت در دوشنبه 23 شهریور1388 و ساعت 15:55 |

صدای تکبیر قطع شد...

ولوله ای به جان لشگر افتاد...

بعد از هفتصدمین الله اکبر دیگر صدای امیر طلایه سپاه نیامد. اضطراب سراپای لشگریان را فرا گرفت

یعنی چه اتفاقی افتاده؟ آیا مصیبتی در حال وقوع است؟

صف اسلام در هم ریخت. البته آن شب در هر حال مومنین بر قاسطین غالب بودند آخر وارد هر میدانی که میشد تا خود رضایت خدا پیش میرفت.

زرهش را که شنیده ای پشت نداشت. اینبار همان را هم برتن نکرده بود.

هفتصد تکبیر... معادل نابودی هفتصد شیطان مجسم... به قول خودش «[لیلة الهریر] جز یک نفس از دشمن نمانده [بود]»

 

اما او کجاست؟

ابن عباس میگفت در اطراف مهلکه نبرد پشت تپه ای با صدای ناله ای مواجه شدم. گوش دادم. صدا خیلی آشنا بود ولی... خدا! این زاهد در این برهوت بی آب و علف چه میکند؟ اینجا چه جای مناجات است؟ چه میگوید:

 

_« ای دنیا، آیا خود را به من عرضه می‌کنی؟ آیا خودت را مشتاق به من نشان می دهی؟ هرگز، هرگز، من نیازی به تو ندارم. من تو را سه طلاقه کردم، آن‌گونه که دیگر هیچ گاه به سوی تو باز نخواهم گشت...

...آه، آه از دوری راه و کمی توشه و سختی مسیر ».

 

_اسد الله! روی خاک چه میکنی؟ خدا امشب حیدر میخواهد. مثل طفل صغیر یتیم روی خاک افتادی و از قلت توشه زجه میزنی؟!!

 

مگر ما با این قوم به جز برای نماز می‌جنگیم ».

 

 

قد قتل المرتضی

+ نوشته شده توسط همت در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت 10:35 |